این وبلاگ منتقل شد
آگوست 3, 2009
فیلترینگ و محدودیتهایی که برای کار با وردپرس.کام ایجاد شده، بالاخره باعث شد که نوشتههایم را در دامنه شخصی ادامه بدهم. از این به بعد میتوانید Hyperweb (فرا وب) را در آدرس زیر دنبال کنید:
نشانی جدید فرا وب: http://www.saeedifard.com
نشانی فید وبلاگ تغییر نکرده است: http://feeds.feedburner.com/HyperWeb
Twitter یا قاتل وبلاگ
آوریل 20, 2009
در ادامه بحثهای اعتیاد به وب 2 (قسمت اول، قسمت دوم) میخواهم درباره twitter و آسیبهای جانبی آن صحبت کنم.
twitter یک سرویس وب 2 است که به شما این امکان را میدهد که در هر لحظه یک متن کوتاه حداکثر 140 کاراکتری بنویسید و بگویید که به چه چیزی فکر میکنید یا در حال انجام چه کاری هستید و … شاید اوایل این ایده زیاد جالب به نظر نمیرسید و حتی عدهای توییت کردن را بیهوده میدانستند اما امروزاین پدیده به سرعت دارد جای خودش را در زندگی ما باز میکند.
اعتیاد به twitter اما اثرات جانبی هم دارد:
- ترجیح دادن توییت کردن به وبلاگ نویسی: وقتی چندین هزار توییت زیر 140 کاراکتر داشته باشید، کم کم از نوشتن متنهای طولانی فاصله خواهید گرفت. در واقع twitter به ما کمک میکند با یک ارتباط سریع با فالو کنندگان پیدا کنیم، ارتباطی که به وسیله متنهای کوتاه 140 کاراکتری ممکن میشود.
وقتی شما و کسانی که شما را فالو میکنند به این ارتباط فوق سریع عادت کنید، دیگر شاید نیازی به نوشتن متنهای طولانی برای ابراز احساسات یا توصیف وقایع یا انتشار اخبار یا به اشتراک گذاشتن محتوای مفید نباشد. در واقع مردم بیشتر مایل میشوند تا سرخط اخبار را بخوانند تا متن و توضیحش را. این مساله در دراز مدت تاثیر منفی بر روند اطلاعات مفید روی وب خواهد داشت: twitter در حال کشتن وبلاگهاست! - سطحی نویسی: در دوستان آنلاین، دوستان آفلاین درباره سرسری خواندن به عنوان یکی از مشکلات اعتیاد به وب2 صحبت کردم، ، در واقع سطحی خواندنی که به خاطر حجم فوقالعاده زیاد اطلاعاتی که روزانه قرار است آنها را مرور کنیم شاید خیلی مهم نباشد. مشکل مهمتر سطحی نویسی است.
وقتی بخواهیم برای انتقال یک خبر از متن 140 کاراکتری به جای چند پاراگراف توضیح استفاده کنیم، آهسته آهسته بدون آنکه متوجه باشیم دچار سطحی نویسی میشویم. نگاه بکنید به توییتهای کسانی که تا به حال چند ده هزار توییت داشتهاند، هم توییتهای شخصی آنها و هم پاسخهایی که به توییتهای دوستانشان دادهاند به تدریج دچار سطحی گرایی شده. توجه کنید که به طور مثال SMS که شباهتهایی به توییت کردن دارد کمتر در معرض این آسیب هست چرا که با وجود محدودیت کاراکترها در آن، شما میتوانید پیامهای بلندتر را در که در چند SMS جا میگیرند را یکجا ارسال کنید. در هر حال سطحی نویسی خطر بزرگتری نسبت به سطحی خواندن است.

اگر مطلب آیا فناوری ما را خنگ میکند؟ را خوانده باشید، حالا با خواندن دوستان آنلاین و آفلاین و این یادداشت که درباره آسیبهای twitter بود میبینید که فناوریهای نو به ویژه آنها که با ارتباطات سر و کار دارند هر روز بیشتر از گذشته سبک زندگی ما را تغییر میدهند. این تغییر البته همیشه هم سمت و سوی مثبتی ندارد، آسیبهای جانبی این تغییرات چیزی است که شاید سالها طول بکشد تا خودش را نشان بدهد. در این مورد بیشتر صحبت میکنم.
ادامه دارد…
لاست و زندگی
آوریل 19, 2009
یک وبلاگ جدید درست کردم که در آن نوشتههایی یک خطی از زندگی با تکیه بر موقعیتهای سریال لاست مینویسم. برای درک ارتباط بین متن و تصویر باید آن اپیزود از لاست را دیده باشید.
لاست و زندگی: http://lostandlife.wordpress.com
خالق لاست و جعبه مرموزش
آوریل 18, 2009
جی جی آبرامز خالق لاست از سوال مردم درباره این مجموعه میگوید: what the hell is that island که معمولاً به این صورت ادامه پیدا میکند: No, seriously, what the hell is that island
آبرامز در این سخنرانی در کنفرانس TED درباره علاقهاش به راز و رمز و تاثیری که پدربزرگش براو داشته میگوید. بعد یک جعبه مرموز با یک علامت سوال بزرگ بر رویش به ما نشان میدهد که سالهاست نگه داشته و بازش هم نکرده! در ادامه از کارکرد این mystery box ها در زندگی میگوید.
TED که سرنام Technology , Entertainment , Design است نام کنفرانسی است که هر سال در لانگ بیج کالیفرنیا برگزار میشود. در این کنفرانس افراد مهمی از سراسر دنیا گرد هم میآیند و در سخنرانیهای 18 دقیقهای ایدههایشان را مطرح میکنند: ایدههایی که ارزش پخش شدن را دارند.
البته TED تنها به سه موضوع خلاصه نمیشود و در آن سخنرانیهایی با موضوع فرهنگ، سیاست، مشکلات جهانی، بحثهای علمی و … هم هست. لری پیج و سرگی برین موسسان گوگل، بیل کلینتون رئیس جمهور سابق امریکا، بونو خواننده گروه U2، بیل گیتس بنیانگذار مایکروسافت، ال گور، موری گل من برنده نوبل فیزیک و خیلیهای دیگر در این کنفرانس که از سال 1984 تا کنون سخنرانی کردهاند.
اینها که گفتم مقدمهای بود برای معرفی صفحه جدیدی که به تازگی به وبلاگ اضافه کردم: صفحه سخنرانیهای TED که در آن سخنرانیهای جالبی که در این کنفرانس دیدم را به شما معرفی میکنم. این صفحه را به تدریج تکمیل خواهم کرد.
پس این شما و این صفحه سخنرانیهای TED
پ.ن: این روزها در فیس بوک، لینک تماشای ویدئوهایی را share میکنم که به نظرم ارزش دیدن دارند، مثل این یکی که سیاستها و اقدامات دولت بوش را خیلی قشنگ با خاک یکسان میکند و بعد نوید CHANGE اوبامایی میدهد.
اگر فرصتی دست بدهد خیلی دوست دارم مثل این صفحه سخنرانیهای TED صفحاتی برای معرفی ویدئوهایی که ارزش وقت گذاشتن دارند، فیلمهایی که خوب است دیده شوند، کتابهایی که خوب است خوانده شوند و موسیقیهایی که به نظرم خوب است شنیده شوند درست کنم.
مکرمه قنبری و سوزان بویل
آوریل 15, 2009
سوزان بویل یک زن 47 ساله دهاتی انگلیسی در برنامه Britain’s Got Talent با یک اجرای فوقالعاده باعث تعجب و تحسین تماشاچیان و داوران شد.
ویدئوی حضور و اجرای سوزان بویل بیش از 5 میلیون بار در همین چند روز دیده شده. سوزان بویل اکنون طرفداران زیادی پیدا کرده که آنها سایتی هم برای او درست کردند تا ویدئوهای مربوط به سوزان را جمع آوری کنند.
چیزی که بعد از دیدن این ویدئو برایم جالب بود که باعث شد این یادداشت را بنویسم، صدای خوب و اجرای قشنگ سوزان بویل نبود، اعتماد به نفس و ایمان او به کاری که داشت انجام میداد بود. روی سن که رفت وقتی سوال کردند که چند سالته، جواب داد 47 سال و تماشاچیان خندیدند، سوزان کمی قر داد و گفت این فقط بخشی از منه که یعنی این همهاش نیست.
وقتی سوزان گفت که میخواد یک خواننده حرفهای بشه، دوربین چهره یک دختر جوان رو نشون داد که با حالت ناباوری این حرف سوزان رو مسخره میدونست و زمانی که سوزان گفت که میخواد مثل الن پیج موفق باشه تماشاچیها لابد با خودشان فکر میکردند این چی داره میگه؟
اما بعد از شروع موسیقی و به محض آنکه سوزان شروع به خواندن کرد تعجب تماشاچیها و داوران و تشویقها شروع شد، چند لحظه بعد تا پایان اجرای سوزان همه ایستاده در حال تشویق او بودند. هیچکس باور نمیکرد سوزان با آن ابروهای پاچه بزی چنین استعدادی داشته باشد.
این داستان البته مرا یاد مکرمه قنبری انداخت، بانوی نقاش ایرانی که سواد خواندن و نوشتن و تحصیلات دانشگاهی هنری نداشت و از 63 سالگی شروع به نقاشی کرد و نقاشیهایش به شهرت جهانی رسید. همه این داستانها دارند یک چیز را به ما میگویند:
مهم نیست که کجا زندگی میکنی، مهم نیست چه سنی داری، مهم نیست به چه کاری مشغولی، اگر آرزویی داری و برای دست یافتن به آن آرزو تلاش میکنی خوشبختی.
ویدئوی لحظات اجرای سوزان بویل
پ.ن: نوشتههای دیگران در مورد سوزان بویل
آخرین پدرخوانده: بخشکی شانس…!
شاید اگر او در زمان درست در جای درست بود امروز سوزان بویل یکی از ثروتمند ترین و مشهورترین خوانندگان بریتانیا بود.اما..
یک پزشک: یوتیوب مشهور میکند: غلبه «سوزان بویل» بر اوباما و جورج بوش
آیا هیچ یک از حضار مراسم کلیسا، از صدای او راضی نبودند و هیچ آدم باذوقی در میان آنها پیدا نمیشد؟! جالب است بدانید که خانم بویل در سال ۱۹۹۹، یک از قطعات یک سیدی موسیقی را اجرا کرده بود. عواید فروش این سیدی برای مقاصد خیرخواهانه استفاده شد. پس چرا بویل در این زمان مطرح نشد؟ به طور مختصر و مفید میتوان به این سؤال این طور جواب داد: آن زمان یوتیوب وجود نداشت!!
بودن و مجازی بودن: بیرون از سیستم و در برابر آن
بویل نه تنها دستپروردهء سیستم غالب نیست، بلکه به نوعی در مقابل آن میایستد و در کمال شگفتی از پس قسمتی از آن برمیآید. او با ابروهای برنداشته، لباس املی و رفتار روستایی بر صحنه حاضر میشود و با اجرایش تودهنی محکمی به تمسخرکنندگان خود میزند.
اثرات جانبی فیلترینگ بر محتوای فارسی وب- قسمت 2
آوریل 11, 2009
در نوشته قبلی به دو مقوله کلمات ممنوعه و خودسانسوری به عنوان اثرات جانبی فیلترینگ بر محتوای فارسی وب اشاره کردم، در ادامه میخواهم درباره مساله محدود شدن تنوع رسانهای صحبت کنم.
قبل از هر چیز این خبر را درباره سایت tinypic بخوانید. فیلتر کردن سایتهای اشتراک گذاری لینک، تصویر، ویدئو تنها به محدود شدن رسانههای قابل استفاده برای محتوای فارسی در وب میانجامد که در دنیای امروز این بیشتر به ضرر ماست. اجازه بدهید مثالی بزنم:
امروز یوتیوب به جزئی از زندگی روزمره مردم تبدیل شده است. کاخ سفید، واتیکان، نیروهای دفاعی اسرائیل، خانواده سلطنتی و … دارند از یوتیوب برای گفتن حرفهایشان استفاده میکنند. شبکههای تلویزیونی مثل CNN و BBC با آن همه امکانات رسانهای از یوتیوب هم استفاده میکنند. ملکه رانیا همسر سلطان عبدالله دوم پادشاه اردن، از یوتیوب برای مقابله با تصورات غلط غرب نسبت به مسلمانان استفاده کرده و برنده Youtube Visionary Award شده است. چرا ما از چنین رسانهای استفاده نکنیم؟ چرا ما نباید با استفاده از این رسانهها، محتوای فارسی وب را غنی کنیم و همچنین حرفهایمان را به گوش دنیا برسانیم؟
تصویر مربوط به اینجا
حتی اگر این را در نظر نگیریم که بسیاری از این سایتهایی که استفاده عمومی دارند، اجازه تولید و پراکندن هر محتوایی را نمیدهند و قوانین سفت و سختی درباره محتوایی که شامل کپی رایت میشود یا مثلاً محتوای توهین آمیز یا مستهجن دارند، باز هم فیلتر کردن کلی این سایتها راه حل نیست.
اگر یک کاربر محتوای نامناسبی را در یکی از این سایتهای عمومی قرار بدهد، با فیلتر کردن آن محتوا و آن کاربر مشکل حل میشود و نیازی به فیلتر کردن کل سایت نیست، این کار مانند آن است که به خاطر کشتن یک سوسک در یک جنگل، کل جنگل را آتش بزنیم!
ادامه دارد …
پ.ن: نرمافزار فیلترینگ مخابرات با توجه به شواهد لیست سیاهی از آدرسها و همچنین کلمات ممنوعه دارد. بعضی از ISP ها خودشان نرمافزار فیلترینگ دارند و گاه بعضی سایتها در بعضی ISP های خاص فیلتر هستند که با توجه به سراسری شدن سیستم فیلترینگ، دیگر کمتر از این موارد میبینیم. نکتهای که در مورد فیلترینگ سراسری یا محدود نرمافزاری قابل توجه است این است که اگر سایتی به اشتباه فیلتر شده باشد قابل پیگیری و رفع فیلتر است. اما در صورتی که فیلتر یک سایت به دستور مقام قضایی یا تشخیص کمیته تعیین مصادیق فیلترینگ سایتهای اینترنتی باشد، کاربران به هیچ طریقی نمیتوانند رفع فیلتر آن سایت را پیگیری کنند و سایت تا زمانی که آنها مجدداً تصمیم به رفع فیلتر نگیرند فیلتر خواهد بود. بسیاری از سایتها و سرویسهای عمومی مثل del.icio.us یا flickr یا youtube به تشخیص این کمیته فیلتر یا رفع فیلتر شدهاند.
امیدوارم مجموعه نظرات شخصیام درباره اثرات جانبی فیلترینگ بر محتوای فارسی بتواند باب گفتگو در مورد جنبههایی از فیلترینگ که کمتر دربارهشان صحبت شده را باز کند.
آیا فناوری ما را خنگ میکند؟
آوریل 8, 2009
سالها پیش که فیلم پلیس آهنی را میدیدم، با خودم فکر میکردم چه خوب میشد اگر میتوانستیم آدمهایی که مثل سرکار الکس مرفی در پلیس آهنی میمیرند را تبدیل به انسان-ماشین کنیم و از آنها در انجام کارهای سخت بهره بگیریم.

امروز اما میبینم خودم و بسیاری از مردم عملاً بدون آنکه از پیوندهای مکانیکی عضو به بدنمان خبری باشد تبدیل به انسان-ماشین شدهایم. دانش ما اکنون به صورت گستردهای وابسته به حافظههایی غیر از حافظه طبیعیمان شده است. چند تا شماره تلفن را بدون مراجعه به دفترچه تلفن گوشی همراهتان میتوانید بگویید؟ من برنامهنویس هستم، برنامهنویسها به خاطر شغلشان مجبورند چیزهای زیادی را به خاطر بسپارند، اما حالا با کمک اینترنت یا مثلاً نصب MSDN دیگر لازم نیست زحمت به خاطرسپردن را متحمل شوم: هر جا گیرکردم، یک جستجوی کوچک راهگشاست.
این مساله در واقع بد نیست، ما به کمک پایگاههای دادهای که در حافظههای الکترونیکی قرار دارند (چه کامپیوتر، چه موبایل، چه اینترنت و …) توانستهایم به شکل غیرقابل باوری تواناییهایمان را افزایش دهیم: جستجوی سریع در میان انبوهی از دادهها در کمترین زمان ممکن، امکان ذخیره دائم دانش به صورت نامحدود بدون وابستگی به زمان و مکان. اینها عالی هستند اما سوالی که پیش میآید این است که امروز ما از تواناییهای ذهنیمان در چه جهتی استفاده میکنیم؟ ما دیگر مثل پدربزرگهایمان شاهنامه و گلستان را حفظ نیستیم، شاید نیازی هم نباشد چون امروز نرمافزار میتواند به ما بگوید حافظ چند بار از کلمه” باده” در اشعارش استفاده کرده، کاری که پدربزرگ با همه تجربهاش نمیتوانست انجام بدهد.
وقتی چنین امکانات فوقالعادهای در اختیار ما قرار میگیرد به طور طبیعی ما قادر خواهیم بود از ذهنم و حافظهمان برای مسائل مهمتری استفاده کنیم، ولی این مسائل چی هستند؟ اگر تصمیمگیریهای عادی و روزمره را کنار بگذاریم، میبینیم مردم دیگر تمایلی به استفاده کردن از مغزشان ندارند. آیا ما داریم تبدیل به آدمهای چاق و تنبل wall-e میشویم؟

ادامه دارد…
پ.ن: این روزها در هیاهوی میکروبلاگها، مردم میخواهند اطلاعات را در کمترین زمان ممکن بدست بیاورند و دیگر پستهای طولانی خواننده ندارد. به همین خاطر مدتی است نوشتههایم در این وبلاگ کوتاه و دنبالهدار هستند.
اثرات جانبی فیلترینگ بر محتوای فارسی وب
آوریل 8, 2009
فیلتر سایتها و وبلاگها در ایران موافقان و مخالفان خودش را دارد. صرفنظر از جنبههای سیاسی، گرچه فیلترینگ آثار مثبتی در دور نگه داشتن افراد از محتوای نامناسب داشته است (به عنوان نمونه محتوای هرزه نگارانه و کودکان) اما اثرات جانبی هم بر محتوای فارسی در وب داشته که در این نوشته و نوشتههای بعدی به آنها میپردازم:
- کلمات ممنوعه: این روزها همه برای به دور ماندن از فیلتر بعضی کلمات خاص که احتمال فیلتر شدن را دارند به شکلهای دیگری استفاده میکنند. معروفترین مثالش همین کلمه فیلتر هست که به صورت فیل تر، قیلطر، هیلتر و حتی تبخیر و … به کار میرود. این کار سبب کاهش امکان جستجوپذیری این کلمات ممنوعه شده است. به عنوان نمونه فرض کنید یک نفر بخواهد تحقیقی درباره نظر کاربران اینترنت درباره فیلترینگ داشته باشد، با این همه کلمه جایگزین عملاً چنین کاری بسیار مشکل است. مشکل دیگر وجود اشتراک معنی و کاربرد این کلمات ممنوعه است. در همین مثال کلمه فیلتر اگر یک دانشجو دنبال عبارت طراحی فیلتر، فیلتر بالاگذر و … باشد ممکن است با پیام مشترک گرامی مواجه شود (در حال حاضر اینطور نیست البته).
- خودسانسوری: این را باید در نظر بگیریم که ما مثلاً طرحهایی مثل تسما برای توسعه محتوای الکترونیکی داریم اما در عمل ترس از فیلتر شدن باعث خودداری تولیدکنندگان محتوا از ورود به بعضی عرصهها شده. این داستان دستگیری و اعلام مشخصات و فعالیتهای مدیران سایتهای مستهجن را در نظر بگیرید، سایت گرداب، خبرگزاریها و سایتهایی که در وب، خودی محسوب میشوند و نگرانی از فیلتر شدن ندارند اطلاعیهها و گزارشهایشان را با دهها کلمه ممنوعه و لینکهایی که وجودشان در یک صفحه به راحتی باعث فیلتر میشود منتشر میکنند اما آیا وبلاگها هم میتوانند با استفاده از همان کلمات ممنوعه نظراتشان را درباره این قضیه بنویسند یا این اقدام و جنبههای مختلف آن را تحلیل کنند؟
فکر میکنم صحبت درباره مسائل مرتبط با حریم خصوصی در وب، خطرهایی که وب ممکن است برای افراد غیربزرگسال داشته باشد و آشنا کردن والدین با چگونگی حفاظت از فرزندانشان در محیط وب مسائلی است که باید بسیار مورد توجه قرار بگیرد.
قدیم یک بار یک فیلتر اشتباه را به بخش فیلتر گزارش دادم و رفع شد. امیدوارم به خاطر این نوشته دوباره مجبور به این کار نشوم.
ادامه دارد…
پ.ن: وب معنایی یک ایده فوقالعاده برای قابل فهم کردن صفحات وب برای ماشینها دارد که از طریق تگهای معناگذاری و زبان هستی شناسی وب کمک میکند فیلتری بسیار هوشمند برای محتوای نامناسب داشته باشیم. در نوشتههای بعدی با موضوع فیلترینگ به این موضوع و همچنین لزوم استفاده از نرمافزارهای کنترلی توسط والدین برای جلوگیری از دسترسی کودکان و نوجوانان به بخشهای مخرب وب خواهم پرداخت.






