Hyper Web

Me, My World and Digital Life

تولیدکنندگان نرم افزار در ایران

توضیح: کلیه اعداد و ارقام و نمودارها در این نوشته بر اساس اطلاعات منتشر شده از سوی شورای عالی انفورماتیک است.

یکی از زمینه‌هایی که شورای عالی انفورماتیک بر اساس آنان شرکت‌های فعال در حوزه فناوری اطلاعات را رتبه بندی می‌کند “تولید و پشتیبانی نرم‌افزارهای سفارش مشتری” است. رتبه بندی شورای عالی انفورماتیک بر اساس نمر‌ه‌ای میان یک تا هفت است که بالاترین رتبه یعنی یک در اختیار تنها 15 شرکت می‌باشد. شرکت‌هایی که در این زمینه رتبه یک دارند می‌توانند قراردادهای با حداکثر مبلغ قرارداد نامحدود منعقد کنند. سعی دارم در چند یادداشت شرکت‌های بزرگ تولیدکننده نرم‌افزار در ایران را مورد بررسی قرار دهم. در اولین بخش از این مجموعه یادداشت‌ها بعضی اطلاعات موجود درباره این شرکت‌ها را در نمودارهایی مورد بررسی قرار داده و در بخش‌های بعدی به صورت تفضیلی درموردشان خواهم نوشت.

نوع شرکت

نمودار 1 نشان می‌دهد که اغلب شرکت‌های مهم تولیدکننده نرم‌افزار در ایران سهامی خاص هستند. به نظر می‌رسد نوع فعالیت تجاری “مسئولیت محدود” بیشتر مناسب شرکت‌هایی کوچک و متوسط باشد.

image1

سال تأسیس

نمودار زیر 15 شرکت رتبه یک در تولید و پشتیبانی نرم‌افزارهای سفارش مشتری را از نظر دهه‌ای که در آن تأسیس شده‌اند نشان می‌دهد. همان‌طور که می‌بینید نیمی از شرکت‌ها در دهه 70 تأسیس شده‌اند. شرکت‌های دهه‌های قبل از 70 عمدتا در زمینه‌های دیگری غیراز تولید نرم‌افزار شروع بکار کرده‌اند و بعدا دامنه کار خود را به تولید نرم‌افزارهای سفارشی گسترش داده‌اند. وجود یک شرکت دهه هشتادی (پژوهش و توسعه ناجی وابسته به بنیاد تعاون ناجا)  در میان 15 شرکت برتر تولیدکننده نرم‌افزار در ایران بسیار جالب است.

image2

مرکز فعالیت

نمودار 3 نشان می‌دهد محل تأسیس و مرکز فعالیت اغلب شرکت‌های بزرگ تولید نرم‌افزار ایران در تهران است و تنها دو شرکت در خارج از تهران (اصفهان و شیراز) می‌باشند. در واقع این نمودار نشان‌دهنده این است که  فرصت‌های اقتصادی در تهران به مراتب بیشتر از شهرستان‌هاست.

image3

سهامداران و کارمندان

نمودار بعدی تعداد سهامداران و کارمندان شرکت‌ها را نشان می‌دهد. با توجه به نمودار 1 که در آن فعالیت تجاری به صورت سهامی خاص بیشترین تعداد را داشت، دلیل تفاوت معنادار برای دسته‌های سهامداران مشخص می‌شود. در واقع اغلب شرکت‌ها 5 سهامدار اصلی دارند و دو شرکت که تعداد سهامداران آنان در رده‌های بعدی قرار گرفته همان دو شرکت سهامی عام هستند.

image4

مدرک تحصیلی کارکنان

آخرین نمودار این یادداشت به بررسی مدرک تحصیلی کارکنان شرکت‌ها می‌پردازد. همان‌طور که مشاهده می‌شود بیشترین سهم در نمودار مدرک تحصیلی نیروی فنی مربوط به افراد دارای مدرک لیسانس است. این موضوع البته در چند سال آینده به احتمال زیاد بسیار تغییر خواهد کرد. همچنین نمودار نشان می‌دهد که تنها چند شرکت از کارکنانی با مدرک دکترا بهره می‌گیرند و مدرک فوق لیسانس در بین مدیران هنوز متداول‌تر است. بیشتر بودن دارندگان مدرک دیپلم نسبت به فوق دیپلم‌ها هم نکته جالبی است.

 image5

در یادداشت‌های بعدی میزان ارتباط رشته تحصیلی و زمینه کاری کارکنان شرکت‌ها، جنسیت کارکنان، نوع دانشگاه آنان و چند پارامتر دیگر به همراه معرفی مختصر شرکت‌ها را خواهیم داشت.

گودزیلا

godzila1954سال‌های ممنوعیت داشتن ویدئو و تماشای فیلم‌های ویدئویی یکی از ژانرهای محبوب، ژانر علمی-تخیلی-گودزیلایی بود!
گودزیلا این هیولای دایناسورگونه، برای اولین بار در فیلم Gojira محصول سال 1954ژاپن دیده شد و تا به امروز کاراکتر گودزیلا در بیش از 30 اثر حضور داشته است که آخرینشان گودزیلایی با نفس اتمی در Godzilla: Final Wars در سال 2004 بوده است.

کلمه Godzilla که در اصل به صورت Gojira هست از دو واژه ژاپنی gorira به معنی گوریل و kujira به معنی نهنگ ساخته شده، دو سال پس از ساخت نخستین فیلم گودزیلایی، امریکایی‌ها در یک همکاری مشترک با ژاپنی‌ها نسخه‌ای امریکایی از اولین گودزیلا را به نام Godzilla, king of Monsters را ساختند. در نسخه امریکایی البته علاوه بر تغییرات فیلم، اشاراتی که به بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی وجود داشت حذف شد.
بدین ترتیب گودزیلایی که بر اثر آزمایش اتمی امریکایی‌ها از خواب چند میلیون ساله‌اش بیدار شده بود، تبدیل به بزرگترین هیولای سینمایی شد. البته این گودزیلا به نوعی نماد ترس مردم ژاپن از حملات اتمی نیز بود. اکنون که بیش از 50 سال از نخستین حضور گودزیلا در سینما می‌گذرد، گودزیلا در فیلم‌های مختلفش با هیولاهای زیادی از کینگ کونگ و گیدورا گرفته تا مکاگودزیلا مبارزه کرده و انسان‌ها هر بار تنها به تماشای نبرد این هیولاها نشسته‌اند.

در نسخه‌های ژاپنی گودزیلا معمولا از طراحی کامپیوتری این هیولا خبری نبود و از مدلی عروسک مانند که یک انسان در آن قرار می‌گرفت استفاده می‌شد.

تا امروز بیش از هشت طرح مختلف از مدل عروسکی گودزیلا در سینما استفاده شده است، البته این بدون احتساب گودزیلاهایی است که به طور کلی مجددا طراحی شده‌اند مانند گودزیلای کامپیوتری فیلم گودزیلا در سال  98 که به نیویورک آمده بود و البته شش سال بعد در یک نبرد کوتاه با گودزیلای واقعی در سیدنی کشته شد!

Zillavsgodzilla
صحنه نبرد زیلا (گودزیلای کامپیوتری امریکایی) و گودزیلا در سیدنی

قرار است گودزیلا بار دیگر در شصتمین سالگرد تولدش بازگردد. هر چند بعضی‌ها دوست دارند نبردهای این هیولای سینمایی را به حساب وفاداری‌اش نسبت به انسان‌ها بگذارند ولی به نظر می‌رسد گودزیلا تنها به فکر حفظ قلمرو خود در برابر دیگر موجودات باشد.

در نوشتن از این یادداشت از ویکی پدیا هم استفاده کردم. استفاده و مشارکت در گسترش ویکی‌پدیا فارسی را به همه شما توصیه می‌کنم.

پ.ن: این پست تقدیم به جشنواره نوروزی وبلاگستان فارسی

jashn2

جایی برای خون نیست

اول سلام. سال نو مبارک.

دوم: فیلم‌های نوروزی تلویزیون گرچه اغلب جدید هستند و تماشایی ولی سانسورهای بی‌معنی، اثر دوبله‌های خوبشان را خنثی می‌کند. مثلا همین جایی برای پیرمردها نیست را در نظر بگیرید که چطور صحنه‌های بعضی قتل‌ها از آن حذف شده بود. این طور به نظر می‌رسد که در تلویزیون ما جایی برای خون و خونریزی و خشونت نیست!

سوم: هنوز بین علما اختلاف هست که بالاخره آنتون (خاویر باردم) زن لولین رو کشت یا نه؟
از نظر من  با توجه به اینکه آنتون بعد از خروج از خانه زن لولین، کف کفش‌هایش را نگاه کرد نتیجه می‌گیریم که آن خانم محترمه هم به قتل رسیدند. دلیلش هم  یکی از صحنه‌های خونبار(!) دیگر فیلم هست که سانسور شده بود : زمانی که آنتون در هتل کارسون را کشت. بعد تلفن زنگ زد. اینجا دوربین خون کارسون که روی زمین به حرکت در‌آمده بود را نشان داد و آنتون برای اینکه کفش‌هایش خونی نشوند پایش را از روی زمین بلند کرد.

چهارم: به عنوان فیلم جایی برای پیرمردها نیست فکر کرده‌اید؟ پیرمردها نمادی از ارزش‌های قدیمی، نمادی از گذشته خوب؟ بارها در طول فیلم از زبان تامی لی جونز درباره گذشته می‌شنویم و این که قدیم الایام خبری از این اتفاقات بد و آدم‌های بد نبود. راستی خاویر باردم که چپ و راست در فیلم آدم می‌کشد نماد کیست؟ نماد چیست؟

کریم

مردی که در عکس تی‌شرت یوتیوب پوشیده، Jawed Karim یکی از سه مرد بزرگ یوتیوب است.
موسسین یوتیوب
او که در سال 1979 در آلمان شرقی به دنیا آمده، پس از آمدن به امریکا در PayPal با چاد هارلی و استیو چن آشنا می‌شود و با همکاری هم در سال 2005 یوتیوب را می‌سازد. جالب است بدانید آقای کریم اولین ویدئو یوتیوب را آپلود کرده‌است: یک ویدئوی 18 ثانیه‌ای که  نامش من در باغ وحش است و خود آقای کریم در آن صحبت می‌کند. اگر به صفحه نرم افزارها و پروژه‌های آقای کریم در وب سایت شخصی‌اش نگاه کنید چیزهای جالبی می‌بینید مثل Quake 2 Model Viewer. یکی از کارهای اخیر آقای کریم Youniversity Ventures هست که هدفش کمک به دانشجویان یا فارغ التحصیلان دانشگاهی برای پیاده سازی ایده‌های تجاری‌ است.
از این جور دانشجو‌ها و فارغ التحصیل‌ها چند تا در ایران می‌شناسید؟ چند تا کریم مثل کریم در ایران می‌شناسید؟

مرتبط: YouTube: From Concept to Hyper-Growth

حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان

همان‌طور که قبلا گفتم قصد دارم بعضی از داستان‌های مولوی را اینجا بنویسم. امروز داستان بقال و طوطی را از دفتر اول مثنوی انتخاب کردم. بقالی بود که در دکانش یک طوطی زیبا و خوش بیان داشت. طوطی در غیاب بقال نگهبان دکان بود. روزی از روزها شیشه‌های روغن افتاد و شکست و روغن‌ها بر زمین ریخت. بقال که آمد و چنین اوضاعی را دید طوطی را زد طوری که کچل شد، اما بعد از این کارش خیلی ناراحت و پشیمان شد. طوطی پس از این ماجرا دیگر حرف نمی‌زد تا ایکنه روزی مرد کچلی در راه می‌گذشت. طوطی با دیدن مرد کچل:

آمد اندر گفت طوطی آن زمان      بانگ بر درویش زد چون عاقلان
کز چه ای کل با کلان آمیختی      تو مگر از شیشه روغن ریختی

مردم از این حرف می‌خندند و اینجاست که مولانا می‌گوید: کار پاکان را قیاس از خود مگیر. بخشی از شعر ساده و پرمعنای مولانا را در زیر می‌آورم:

بود بقالی و وی را طوطیی
خوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی

بر دکان بودی نگهبان دکان
نکته گفتی با همه سوداگران

در خطاب آدمی ناطق بدی
در نوای طوطیان حاذق بدی

جست از سوی دکان سویی گریخت
شیشه‌های روغن گل را بریخت

از سوی خانه بیامد خواجه‌اش
بر دکان بنشست فارغ خواجه‌وش

دید پر روغن دکان و جامه چرب
بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب

روزکی چندی سخن کوتاه کرد
مرد بقال از ندامت آه کرد

ریش بر می‌کند و می‌گفت ای دریغ
کافتاب نعمتم شد زیر میغ

دست من بشکسته بودی آن زمان
که زدم من بر سر آن خوش زبان

هدیه‌ها می‌داد هر درویش را
تا بیابد نطق مرغ خویش را

بعد سه روز و سه شب حیران و زار
بر دکان بنشسته بد نومیدوار

می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفت
تا که باشد اندر آید او بگفت

جولقیی سر برهنه می‌گذشت
با سر بی مو چو پشت طاس و طشت

آمد اندر گفت طوطی آن زمان
بانگ بر درویش زد چون عاقلان

کز چه ای کل با کلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی

از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر

جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد

بادبادک باز

فیلم Kite Runner را دیدم. کتابش را قبلا خوانده بودم. در مورد فیلم‌هایی که از روی رمان‌های پرفروش ساخته می‌شوند یک مشکل اساسی وجود دارد. به دلیل اینکه زمان فیلم محدود است عملا بخش‌های زیادی از کتاب حذف می‌شوند. این برای کسانی که قبل از تماشای فیلم، کتاب را خوانده‌اند جالب نیست چون همش فکر می‌کنی فیلم چیزی کم دارد. در مورد Da Vinci Code هم همین‌طور بود. نسبت به کتابش خیلی خیلی محدود بود.

داستان بادبادک باز بیشتر در افغانستان می‌گذرد و طبیعی است که من به عنوان یک فارسی زبان با آن احساس نزدیکی بیشتری بکنم. به نظرم مارک فارستر کارگردان فیلم بادبادک باز و فیلم‌نامه نویس نتوانسته‌اند بعضی شخصیت‌های کلیدی را مثل شخصیت امیر را آنچنان که باید دربیاورند. اتفاقات مهم داستان خیلی سریع می‌آیند و می‌روند طوری که مانند کتاب مرا احساساتی نمی‌کنند. وقتی کتاب را می‌خواندم خوب یادم هست که بعضی نقاط کلیدی وجود داشت که واقعا آدم را تحت تاثیر قرار می‌داد، البته تمام رمان بادبادک باز پر است از این نقاط عاطفی و به قول ایزابل آلنده این داستان از جنس آن داستان‌های فراموش نشدنی است که تا سال‌ها با شما خواهد ماند.

در مورد فیلم یک نکته نه چندان جالب دیگر هم وجود دارد: زبان فیلم مثل سریال شهریار ما که ترکیب فارسی و ترکی‌اش معلوم نیست، ترکیبی ناهمگون از فارسی و انگلیسی است. احتمالا تهیه کنندگان خواسته‌اند مهم‌ترین بخش‌های فیلم به انگلیسی باشد، در حالی که به نظرم اگر فیلم تماما فارسی و با زیرنویس انگلیسی می‌بود بهتر بود. اینچا باید به بازی خوب همایون ارشادی هم اشاره کنم. فکر می‌کنم اگر فیلم بادبادک باز را کارگردانی ایرانی(مثلا مجیدی) با بازیگران ایرانی و افغان کارگردانی می‌کرد بهتر از این درمی‌آمد، با این حال اگر اشتباهات جزیی را کنار بگذاریم برای کسانی که کتاب بادبادک باز را نخوانده‌اند، دیدن این فیلم توصیه می‌شود. فیلم همچنین کاملا قابلیت پخش از تلویزیون را دارد البته احتمالا منهای صحنه‌های سنگسار زن و مرد در استادیوم کابل.

پ.ن: این شاید آخرین یادداشت سینمایی در این وبلاگ باشد، تصمیم دارم وبلاگ جداگانه‌ای برای نوشتن درباره فیلم‌هایی که دیده‌ام درست کنم. تا چه پیش آید.

راهنمای سفر

wikitravel مدتی پیش در یادداشتی در مورد ویکی‌ها، یک ویکی تخصصی درباره بازی‌های کامپیوتری را معرفی کردم. همچنین چند وقت پیش لینک خوشمزه‌ای داشتم به  Wiki How.

امروز می‌خواهم یک ویکی تخصصی دیگر را معرفی کنم: Wiki Travel یک ویکی درباره سفر و مسافرت حاوی اطلاعات کشورها، شهرها و مناطق دیدنی مختلف دنیا. به عنوان نمونه صفحه مربوط به ایران را در این ویکی ببینید. این صفحه اطلاعات مختصر و مفیدی درباره وضعیت ایران دارد: از غذاهایی مثل کباب بختیاری و آبگوشت گرفته تا امنیت در ایران.

پیشنهاد: با توجه به نزدیک شدن به پایان سال و آغاز سفرهای نوروزی، می‌شود بخش فارسی Wiki Travel را راه انداخت تا هر کس درباره شهر و منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کند و جاذبه‌ها و دیدنی‌هایش صفحه‌ای بسازد.

نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان

mev22 جلال الدین محمد بلخی (مولوی) حرف‌های بزرگی دارد، حرف‌هایی جهانی که در قالب داستان‌های کوتاه و حتی عامیانه آمده‌اند. از این پس سعی می‌کنم هر چند وقت یک بار، یکی از داستان‌های زیبای مولوی را اینجا بنویسم و این شروع این کار است. داستان نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان:
عزرائیل به مردی نگاه می‌کند. مرد هراسان به حضرت سلیمان پناه می‌برد و از سلیمان می‌خواهد که باد او را به هندوستان ببرد. خواسته‌اش اجابت می‌شود. فردا روز که سلیمان از عزرائیل در این مورد می‌پرسد، عزرائیل می‌گوید وقتی آن مرد را دیده تعجب کرده، چرا که قرار بوده آن روز جان مرد را در هندوستان بستاند! این داستان زیبا و نتیجه اخلاقی‌اش (ابیات آخر) را بخوانید:

زاد مردی چاشتگاهی در رسید
در سرا عدل سلیمان در دوید

رویش از غم زرد و هر دو لب کبود
پس سلیمان گفت ای خواجه چه بود

گفت عزرائیل در من این چنین
یک نظر انداخت پر از خشم و کین

گفت هین اکنون چه می‌خواهی بخواه
گفت فرما باد را ای جان پناه

تا مرا زینجا به هندستان برد
بوک بنده کان طرف شد جان برد

نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمه‌ی حرص و امل زانند خلق

ترس درویشی مثال آن هراس
حرص و کوشش را تو هندستان شناس

باد را فرمود تا او را شتاب
برد سوی قعر هندستان بر آب

روز دیگر وقت دیوان و لقا
پس سلیمان گفت عزرائیل را

کان مسلمان را بخشم از بهر آن
بنگریدی تا شد آواره ز خان

گفت من از خشم کی کردم نظر
از تعجب دیدمش در ره‌گذر

که مرا فرمود حق کامروز هان
جان او را تو بهندستان ستان

از عجب گفتم گر او را صد پرست
او به هندستان شدن دور اندرست

تو همه کار جهان را همچنین
کن قیاس و چشم بگشا و ببین

از کی بگریزیم از خود ای محال
از کی برباییم از حق ای وبال

سیستم عامل وبی - قسمت دوم

wixiدر قسمت قبل اشاره کردم که توسعه ایده سیستم عامل وبی نهایتا به این منجر می‌شود که سیستم عامل‌های دسکتاپی که امروز می‌شناسیم به یک واسطه برای ارتباط با شبکه تبدیل شوند و کاربر بتواند تمام نیازهای خود را از طریق سیستم عامل وبی برطرف کند. کاهش پیچیدگی سیستم عامل‌های دسکتاپ یک مزیت دیگر هم دارد: می‌توان آن را روی هر وسیله‌ای نصب کرد. اگر کارکرد سیستم عامل دسکتاپ در حد ارتباط با شبکه کاهش پیدا کند می‌توان هر وسیله‌ای (device) را به شبکه متصل کرد. در چنین شرایطی مساله دیگر این نیست که از راه دور لامپ‌های منزلتان را روشن و خاموش کنید، ساعت دیجیتال شما که با یک ارتباط بی‌سیم به شبکه متصل است می‌تواند خودش را با نرم‌افزار قرار ملاقات‌های شما روی سرور سیستم عامل وبی‌تان هماهنگ کند تا به خاطر خواب ماندن قرارتان را از دست ندهید!
این مساله همچنین می‌تواند مدل رسانه‌ای فعلی را به کلی دگرگون کند. در واقع یک شبکه تلویزیونی می‌تواند برنامه‌های خود را  به شکل یک ویدئو بلاگ 24 ساعته  روی سیستم عامل وبی شما پخش کند (که هر کاربر متصل امکان تعامل مستقیم با محتوا را داشته باشد) و تلویزیون شما به عنوان وسیله‌ای که قابلیت اتصال به شبکه را دارد، آن برنامه‌ها را دریافت کند و نمایش بدهد.

جستجوپذیری چالش بزرگ سیستم عامل‌های وبی است، در یک سیستم عامل وبی شما می‌توانید هر محتوایی اعم از متن، ویدئو، تصویر، موسیقی، لینک و … را به اشتراک بگذارید. یک نمونه خوب فعلی سرویس wixi است که قبلا در موردش مطلبی نوشته بودم، این اشتراک محتوا، در واقع یک نسخه جهان شمول‌تر از سیستم‌های P2P فعلی. در چنین شرایطی، به دلیل افزونگی اطلاعات، تگ گذاری دیگر جوابگو نیست و باید دنبال روش‌های بهتر و سریعتری برای جستجوپذیر کردن داده‌ها بگردیم.

قسمت بعدی این یادداشت، به بررسی مسائل پیرامون امنیت و حریم خصوصی کاربران در سیستم عامل وبی اختصاص خواهد داشت.

وبلاگ 1 افیون توده‌هاست

من اینجا نمی‌خواهم در اهمیت وب 2 بنویسم، این چیزی است که دیگران درباره‌اش بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. واقعیت این است که از نظر من، دو جور وبلاگ‌نویس وجود دارد: آدم‌هایی که حرف برای گفتن دارند و محتوای با ارزش تولید می‌کنند (که لزوما به معنی نوشتن یک متن ادبی قوی یا یک مقاله علمی نیست) و آدم‌هایی که صرفا برای سرگرمی، محتوای چیپ (بی‌ارزش) عرضه می‌کنند. تکلیف دسته دوم که مشخص است، برایشان فرقی نمی‌کند کجا باشند و از چه امکاناتی استفاده کنند. اما دسته اول، اگر بدانند می‌توانند حرفشان را به گوش(چشم؟) مخاطبین بیشتری برسانند و مطالب مورد علاقه‌شان را راحت‌تر پیدا کنند و سریعتر و آسان‌تر نوشته‌هایشان را منتشر کنند باز هم سراغ سرویس‌دهنده‌های قدیمی می‌روند؟

روزگاری در گذشته نه چندان دور، آدم‌هایی بودند که زحمت فراوانی برای نشر الکترونیک به زبان فارسی کشیدند و زرنگار را ساختند، اما زرنگار با آمدن Microsoft Word به کلی از بازار حذف شد. حکایت سرویس‌دهنده‌های داخلی هم همین است. امروز دیگر داشتن اینترفیس فارسی دلیل برتری نیست، وردپرس و بلاگر هم به فارسی ترجمه شده‌اند.
weblog 1.0 مرده است، با weblog 2.0‌ زندگی کنید!

پ.ن: پست‌های بعدی زیر مجموعه وبلاگ‌نویسی را اختصاص می‌دهم به راهنمای بدون درد برای مهاجرت به weblog 2.0 هم برای کاربران و هم برای سرویس‌دهندگان.
پ.ن2: اگر تازه وارد هستید و معنای وبلاگ1 و وبلاگ2 را نمی‌دانید، مشکلی نیست. سعی می‌کنم آن‌ها را در نوشته‌های بعدی‌ام توضیح بدهم.

مطالب بعدی »