Hyper Web

Me, My World and Digital Life

آرشیو برای فوریه, 2008

بادبادک باز

فیلم Kite Runner را دیدم. کتابش را قبلا خوانده بودم. در مورد فیلم‌هایی که از روی رمان‌های پرفروش ساخته می‌شوند یک مشکل اساسی وجود دارد. به دلیل اینکه زمان فیلم محدود است عملا بخش‌های زیادی از کتاب حذف می‌شوند. این برای کسانی که قبل از تماشای فیلم، کتاب را خوانده‌اند جالب نیست چون همش فکر می‌کنی فیلم چیزی کم دارد. در مورد Da Vinci Code هم همین‌طور بود. نسبت به کتابش خیلی خیلی محدود بود.

داستان بادبادک باز بیشتر در افغانستان می‌گذرد و طبیعی است که من به عنوان یک فارسی زبان با آن احساس نزدیکی بیشتری بکنم. به نظرم مارک فارستر کارگردان فیلم بادبادک باز و فیلم‌نامه نویس نتوانسته‌اند بعضی شخصیت‌های کلیدی را مثل شخصیت امیر را آنچنان که باید دربیاورند. اتفاقات مهم داستان خیلی سریع می‌آیند و می‌روند طوری که مانند کتاب مرا احساساتی نمی‌کنند. وقتی کتاب را می‌خواندم خوب یادم هست که بعضی نقاط کلیدی وجود داشت که واقعا آدم را تحت تاثیر قرار می‌داد، البته تمام رمان بادبادک باز پر است از این نقاط عاطفی و به قول ایزابل آلنده این داستان از جنس آن داستان‌های فراموش نشدنی است که تا سال‌ها با شما خواهد ماند.

در مورد فیلم یک نکته نه چندان جالب دیگر هم وجود دارد: زبان فیلم مثل سریال شهریار ما که ترکیب فارسی و ترکی‌اش معلوم نیست، ترکیبی ناهمگون از فارسی و انگلیسی است. احتمالا تهیه کنندگان خواسته‌اند مهم‌ترین بخش‌های فیلم به انگلیسی باشد، در حالی که به نظرم اگر فیلم تماما فارسی و با زیرنویس انگلیسی می‌بود بهتر بود. اینچا باید به بازی خوب همایون ارشادی هم اشاره کنم. فکر می‌کنم اگر فیلم بادبادک باز را کارگردانی ایرانی(مثلا مجیدی) با بازیگران ایرانی و افغان کارگردانی می‌کرد بهتر از این درمی‌آمد، با این حال اگر اشتباهات جزیی را کنار بگذاریم برای کسانی که کتاب بادبادک باز را نخوانده‌اند، دیدن این فیلم توصیه می‌شود. فیلم همچنین کاملا قابلیت پخش از تلویزیون را دارد البته احتمالا منهای صحنه‌های سنگسار زن و مرد در استادیوم کابل.

پ.ن: این شاید آخرین یادداشت سینمایی در این وبلاگ باشد، تصمیم دارم وبلاگ جداگانه‌ای برای نوشتن درباره فیلم‌هایی که دیده‌ام درست کنم. تا چه پیش آید.

راهنمای سفر

wikitravel مدتی پیش در یادداشتی در مورد ویکی‌ها، یک ویکی تخصصی درباره بازی‌های کامپیوتری را معرفی کردم. همچنین چند وقت پیش لینک خوشمزه‌ای داشتم به  Wiki How.

امروز می‌خواهم یک ویکی تخصصی دیگر را معرفی کنم: Wiki Travel یک ویکی درباره سفر و مسافرت حاوی اطلاعات کشورها، شهرها و مناطق دیدنی مختلف دنیا. به عنوان نمونه صفحه مربوط به ایران را در این ویکی ببینید. این صفحه اطلاعات مختصر و مفیدی درباره وضعیت ایران دارد: از غذاهایی مثل کباب بختیاری و آبگوشت گرفته تا امنیت در ایران.

پیشنهاد: با توجه به نزدیک شدن به پایان سال و آغاز سفرهای نوروزی، می‌شود بخش فارسی Wiki Travel را راه انداخت تا هر کس درباره شهر و منطقه‌ای که در آن زندگی می‌کند و جاذبه‌ها و دیدنی‌هایش صفحه‌ای بسازد.

نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان

mev22 جلال الدین محمد بلخی (مولوی) حرف‌های بزرگی دارد، حرف‌هایی جهانی که در قالب داستان‌های کوتاه و حتی عامیانه آمده‌اند. از این پس سعی می‌کنم هر چند وقت یک بار، یکی از داستان‌های زیبای مولوی را اینجا بنویسم و این شروع این کار است. داستان نگریستن عزرائیل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان:
عزرائیل به مردی نگاه می‌کند. مرد هراسان به حضرت سلیمان پناه می‌برد و از سلیمان می‌خواهد که باد او را به هندوستان ببرد. خواسته‌اش اجابت می‌شود. فردا روز که سلیمان از عزرائیل در این مورد می‌پرسد، عزرائیل می‌گوید وقتی آن مرد را دیده تعجب کرده، چرا که قرار بوده آن روز جان مرد را در هندوستان بستاند! این داستان زیبا و نتیجه اخلاقی‌اش (ابیات آخر) را بخوانید:

زاد مردی چاشتگاهی در رسید
در سرا عدل سلیمان در دوید

رویش از غم زرد و هر دو لب کبود
پس سلیمان گفت ای خواجه چه بود

گفت عزرائیل در من این چنین
یک نظر انداخت پر از خشم و کین

گفت هین اکنون چه می‌خواهی بخواه
گفت فرما باد را ای جان پناه

تا مرا زینجا به هندستان برد
بوک بنده کان طرف شد جان برد

نک ز درویشی گریزانند خلق
لقمه‌ی حرص و امل زانند خلق

ترس درویشی مثال آن هراس
حرص و کوشش را تو هندستان شناس

باد را فرمود تا او را شتاب
برد سوی قعر هندستان بر آب

روز دیگر وقت دیوان و لقا
پس سلیمان گفت عزرائیل را

کان مسلمان را بخشم از بهر آن
بنگریدی تا شد آواره ز خان

گفت من از خشم کی کردم نظر
از تعجب دیدمش در ره‌گذر

که مرا فرمود حق کامروز هان
جان او را تو بهندستان ستان

از عجب گفتم گر او را صد پرست
او به هندستان شدن دور اندرست

تو همه کار جهان را همچنین
کن قیاس و چشم بگشا و ببین

از کی بگریزیم از خود ای محال
از کی برباییم از حق ای وبال

سیستم عامل وبی - قسمت دوم

wixiدر قسمت قبل اشاره کردم که توسعه ایده سیستم عامل وبی نهایتا به این منجر می‌شود که سیستم عامل‌های دسکتاپی که امروز می‌شناسیم به یک واسطه برای ارتباط با شبکه تبدیل شوند و کاربر بتواند تمام نیازهای خود را از طریق سیستم عامل وبی برطرف کند. کاهش پیچیدگی سیستم عامل‌های دسکتاپ یک مزیت دیگر هم دارد: می‌توان آن را روی هر وسیله‌ای نصب کرد. اگر کارکرد سیستم عامل دسکتاپ در حد ارتباط با شبکه کاهش پیدا کند می‌توان هر وسیله‌ای (device) را به شبکه متصل کرد. در چنین شرایطی مساله دیگر این نیست که از راه دور لامپ‌های منزلتان را روشن و خاموش کنید، ساعت دیجیتال شما که با یک ارتباط بی‌سیم به شبکه متصل است می‌تواند خودش را با نرم‌افزار قرار ملاقات‌های شما روی سرور سیستم عامل وبی‌تان هماهنگ کند تا به خاطر خواب ماندن قرارتان را از دست ندهید!
این مساله همچنین می‌تواند مدل رسانه‌ای فعلی را به کلی دگرگون کند. در واقع یک شبکه تلویزیونی می‌تواند برنامه‌های خود را  به شکل یک ویدئو بلاگ 24 ساعته  روی سیستم عامل وبی شما پخش کند (که هر کاربر متصل امکان تعامل مستقیم با محتوا را داشته باشد) و تلویزیون شما به عنوان وسیله‌ای که قابلیت اتصال به شبکه را دارد، آن برنامه‌ها را دریافت کند و نمایش بدهد.

جستجوپذیری چالش بزرگ سیستم عامل‌های وبی است، در یک سیستم عامل وبی شما می‌توانید هر محتوایی اعم از متن، ویدئو، تصویر، موسیقی، لینک و … را به اشتراک بگذارید. یک نمونه خوب فعلی سرویس wixi است که قبلا در موردش مطلبی نوشته بودم، این اشتراک محتوا، در واقع یک نسخه جهان شمول‌تر از سیستم‌های P2P فعلی. در چنین شرایطی، به دلیل افزونگی اطلاعات، تگ گذاری دیگر جوابگو نیست و باید دنبال روش‌های بهتر و سریعتری برای جستجوپذیر کردن داده‌ها بگردیم.

قسمت بعدی این یادداشت، به بررسی مسائل پیرامون امنیت و حریم خصوصی کاربران در سیستم عامل وبی اختصاص خواهد داشت.

وبلاگ 1 افیون توده‌هاست

من اینجا نمی‌خواهم در اهمیت وب 2 بنویسم، این چیزی است که دیگران درباره‌اش بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. واقعیت این است که از نظر من، دو جور وبلاگ‌نویس وجود دارد: آدم‌هایی که حرف برای گفتن دارند و محتوای با ارزش تولید می‌کنند (که لزوما به معنی نوشتن یک متن ادبی قوی یا یک مقاله علمی نیست) و آدم‌هایی که صرفا برای سرگرمی، محتوای چیپ (بی‌ارزش) عرضه می‌کنند. تکلیف دسته دوم که مشخص است، برایشان فرقی نمی‌کند کجا باشند و از چه امکاناتی استفاده کنند. اما دسته اول، اگر بدانند می‌توانند حرفشان را به گوش(چشم؟) مخاطبین بیشتری برسانند و مطالب مورد علاقه‌شان را راحت‌تر پیدا کنند و سریعتر و آسان‌تر نوشته‌هایشان را منتشر کنند باز هم سراغ سرویس‌دهنده‌های قدیمی می‌روند؟

روزگاری در گذشته نه چندان دور، آدم‌هایی بودند که زحمت فراوانی برای نشر الکترونیک به زبان فارسی کشیدند و زرنگار را ساختند، اما زرنگار با آمدن Microsoft Word به کلی از بازار حذف شد. حکایت سرویس‌دهنده‌های داخلی هم همین است. امروز دیگر داشتن اینترفیس فارسی دلیل برتری نیست، وردپرس و بلاگر هم به فارسی ترجمه شده‌اند.
weblog 1.0 مرده است، با weblog 2.0‌ زندگی کنید!

پ.ن: پست‌های بعدی زیر مجموعه وبلاگ‌نویسی را اختصاص می‌دهم به راهنمای بدون درد برای مهاجرت به weblog 2.0 هم برای کاربران و هم برای سرویس‌دهندگان.
پ.ن2: اگر تازه وارد هستید و معنای وبلاگ1 و وبلاگ2 را نمی‌دانید، مشکلی نیست. سعی می‌کنم آن‌ها را در نوشته‌های بعدی‌ام توضیح بدهم.