فیلم Kite Runner را دیدم. کتابش را قبلا خوانده بودم. در مورد فیلمهایی که از روی رمانهای پرفروش ساخته میشوند یک مشکل اساسی وجود دارد. به دلیل اینکه زمان فیلم محدود است عملا بخشهای زیادی از کتاب حذف میشوند. این برای کسانی که قبل از تماشای فیلم، کتاب را خواندهاند جالب نیست چون همش فکر میکنی فیلم چیزی کم دارد. در مورد Da Vinci Code هم همینطور بود. نسبت به کتابش خیلی خیلی محدود بود.
داستان بادبادک باز بیشتر در افغانستان میگذرد و طبیعی است که من به عنوان یک فارسی زبان با آن احساس نزدیکی بیشتری بکنم. به نظرم مارک فارستر کارگردان فیلم بادبادک باز و فیلمنامه نویس نتوانستهاند بعضی شخصیتهای کلیدی را مثل شخصیت امیر را آنچنان که باید دربیاورند. اتفاقات مهم داستان خیلی سریع میآیند و میروند طوری که مانند کتاب مرا احساساتی نمیکنند. وقتی کتاب را میخواندم خوب یادم هست که بعضی نقاط کلیدی وجود داشت که واقعا آدم را تحت تاثیر قرار میداد، البته تمام رمان بادبادک باز پر است از این نقاط عاطفی و به قول ایزابل آلنده این داستان از جنس آن داستانهای فراموش نشدنی است که تا سالها با شما خواهد ماند.
در مورد فیلم یک نکته نه چندان جالب دیگر هم وجود دارد: زبان فیلم مثل سریال شهریار ما که ترکیب فارسی و ترکیاش معلوم نیست، ترکیبی ناهمگون از فارسی و انگلیسی است. احتمالا تهیه کنندگان خواستهاند مهمترین بخشهای فیلم به انگلیسی باشد، در حالی که به نظرم اگر فیلم تماما فارسی و با زیرنویس انگلیسی میبود بهتر بود. اینچا باید به بازی خوب همایون ارشادی هم اشاره کنم. فکر میکنم اگر فیلم بادبادک باز را کارگردانی ایرانی(مثلا مجیدی) با بازیگران ایرانی و افغان کارگردانی میکرد بهتر از این درمیآمد، با این حال اگر اشتباهات جزیی را کنار بگذاریم برای کسانی که کتاب بادبادک باز را نخواندهاند، دیدن این فیلم توصیه میشود. فیلم همچنین کاملا قابلیت پخش از تلویزیون را دارد البته احتمالا منهای صحنههای سنگسار زن و مرد در استادیوم کابل.
پ.ن: این شاید آخرین یادداشت سینمایی در این وبلاگ باشد، تصمیم دارم وبلاگ جداگانهای برای نوشتن درباره فیلمهایی که دیدهام درست کنم. تا چه پیش آید.



