گودزیلا
مارس 27, 2008
سالهای ممنوعیت داشتن ویدئو و تماشای فیلمهای ویدئویی یکی از ژانرهای محبوب، ژانر علمی-تخیلی-گودزیلایی بود!
گودزیلا این هیولای دایناسورگونه، برای اولین بار در فیلم Gojira محصول سال 1954ژاپن دیده شد و تا به امروز کاراکتر گودزیلا در بیش از 30 اثر حضور داشته است که آخرینشان گودزیلایی با نفس اتمی در Godzilla: Final Wars در سال 2004 بوده است.
کلمه Godzilla که در اصل به صورت Gojira هست از دو واژه ژاپنی gorira به معنی گوریل و kujira به معنی نهنگ ساخته شده، دو سال پس از ساخت نخستین فیلم گودزیلایی، امریکاییها در یک همکاری مشترک با ژاپنیها نسخهای امریکایی از اولین گودزیلا را به نام Godzilla, king of Monsters را ساختند. در نسخه امریکایی البته علاوه بر تغییرات فیلم، اشاراتی که به بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی وجود داشت حذف شد.
بدین ترتیب گودزیلایی که بر اثر آزمایش اتمی امریکاییها از خواب چند میلیون سالهاش بیدار شده بود، تبدیل به بزرگترین هیولای سینمایی شد. البته این گودزیلا به نوعی نماد ترس مردم ژاپن از حملات اتمی نیز بود. اکنون که بیش از 50 سال از نخستین حضور گودزیلا در سینما میگذرد، گودزیلا در فیلمهای مختلفش با هیولاهای زیادی از کینگ کونگ و گیدورا گرفته تا مکاگودزیلا مبارزه کرده و انسانها هر بار تنها به تماشای نبرد این هیولاها نشستهاند.
در نسخههای ژاپنی گودزیلا معمولا از طراحی کامپیوتری این هیولا خبری نبود و از مدلی عروسک مانند که یک انسان در آن قرار میگرفت استفاده میشد.
تا امروز بیش از هشت طرح مختلف از مدل عروسکی گودزیلا در سینما استفاده شده است، البته این بدون احتساب گودزیلاهایی است که به طور کلی مجددا طراحی شدهاند مانند گودزیلای کامپیوتری فیلم گودزیلا در سال 98 که به نیویورک آمده بود و البته شش سال بعد در یک نبرد کوتاه با گودزیلای واقعی در سیدنی کشته شد!
صحنه نبرد زیلا (گودزیلای کامپیوتری امریکایی) و گودزیلا در سیدنی
قرار است گودزیلا بار دیگر در شصتمین سالگرد تولدش بازگردد. هر چند بعضیها دوست دارند نبردهای این هیولای سینمایی را به حساب وفاداریاش نسبت به انسانها بگذارند ولی به نظر میرسد گودزیلا تنها به فکر حفظ قلمرو خود در برابر دیگر موجودات باشد.
در نوشتن از این یادداشت از ویکی پدیا هم استفاده کردم. استفاده و مشارکت در گسترش ویکیپدیا فارسی را به همه شما توصیه میکنم.
پ.ن: این پست تقدیم به جشنواره نوروزی وبلاگستان فارسی
جایی برای خون نیست
مارس 23, 2008
اول سلام. سال نو مبارک.
دوم: فیلمهای نوروزی تلویزیون گرچه اغلب جدید هستند و تماشایی ولی سانسورهای بیمعنی، اثر دوبلههای خوبشان را خنثی میکند. مثلا همین جایی برای پیرمردها نیست را در نظر بگیرید که چطور صحنههای بعضی قتلها از آن حذف شده بود. این طور به نظر میرسد که در تلویزیون ما جایی برای خون و خونریزی و خشونت نیست!
سوم: هنوز بین علما اختلاف هست که بالاخره آنتون (خاویر باردم) زن لولین رو کشت یا نه؟
از نظر من با توجه به اینکه آنتون بعد از خروج از خانه زن لولین، کف کفشهایش را نگاه کرد نتیجه میگیریم که آن خانم محترمه هم به قتل رسیدند. دلیلش هم یکی از صحنههای خونبار(!) دیگر فیلم هست که سانسور شده بود : زمانی که آنتون در هتل کارسون را کشت. بعد تلفن زنگ زد. اینجا دوربین خون کارسون که روی زمین به حرکت درآمده بود را نشان داد و آنتون برای اینکه کفشهایش خونی نشوند پایش را از روی زمین بلند کرد.
چهارم: به عنوان فیلم جایی برای پیرمردها نیست فکر کردهاید؟ پیرمردها نمادی از ارزشهای قدیمی، نمادی از گذشته خوب؟ بارها در طول فیلم از زبان تامی لی جونز درباره گذشته میشنویم و این که قدیم الایام خبری از این اتفاقات بد و آدمهای بد نبود. راستی خاویر باردم که چپ و راست در فیلم آدم میکشد نماد کیست؟ نماد چیست؟
کریم
مارس 8, 2008
مردی که در عکس تیشرت یوتیوب پوشیده، Jawed Karim یکی از سه مرد بزرگ یوتیوب است.

او که در سال 1979 در آلمان شرقی به دنیا آمده، پس از آمدن به امریکا در PayPal با چاد هارلی و استیو چن آشنا میشود و با همکاری هم در سال 2005 یوتیوب را میسازد. جالب است بدانید آقای کریم اولین ویدئو یوتیوب را آپلود کردهاست: یک ویدئوی 18 ثانیهای که نامش من در باغ وحش است و خود آقای کریم در آن صحبت میکند. اگر به صفحه نرم افزارها و پروژههای آقای کریم در وب سایت شخصیاش نگاه کنید چیزهای جالبی میبینید مثل Quake 2 Model Viewer. یکی از کارهای اخیر آقای کریم Youniversity Ventures هست که هدفش کمک به دانشجویان یا فارغ التحصیلان دانشگاهی برای پیاده سازی ایدههای تجاری است.
از این جور دانشجوها و فارغ التحصیلها چند تا در ایران میشناسید؟ چند تا کریم مثل کریم در ایران میشناسید؟
حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان
مارس 8, 2008
همانطور که قبلا گفتم قصد دارم بعضی از داستانهای مولوی را اینجا بنویسم. امروز داستان بقال و طوطی را از دفتر اول مثنوی انتخاب کردم. بقالی بود که در دکانش یک طوطی زیبا و خوش بیان داشت. طوطی در غیاب بقال نگهبان دکان بود. روزی از روزها شیشههای روغن افتاد و شکست و روغنها بر زمین ریخت. بقال که آمد و چنین اوضاعی را دید طوطی را زد طوری که کچل شد، اما بعد از این کارش خیلی ناراحت و پشیمان شد. طوطی پس از این ماجرا دیگر حرف نمیزد تا ایکنه روزی مرد کچلی در راه میگذشت. طوطی با دیدن مرد کچل:
آمد اندر گفت طوطی آن زمان بانگ بر درویش زد چون عاقلان
کز چه ای کل با کلان آمیختی تو مگر از شیشه روغن ریختی
مردم از این حرف میخندند و اینجاست که مولانا میگوید: کار پاکان را قیاس از خود مگیر. بخشی از شعر ساده و پرمعنای مولانا را در زیر میآورم:
بود بقالی و وی را طوطیی
خوشنوایی سبز و گویا طوطیی
بر دکان بودی نگهبان دکان
نکته گفتی با همه سوداگران
در خطاب آدمی ناطق بدی
در نوای طوطیان حاذق بدی
جست از سوی دکان سویی گریخت
شیشههای روغن گل را بریخت
از سوی خانه بیامد خواجهاش
بر دکان بنشست فارغ خواجهوش
دید پر روغن دکان و جامه چرب
بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب
روزکی چندی سخن کوتاه کرد
مرد بقال از ندامت آه کرد
ریش بر میکند و میگفت ای دریغ
کافتاب نعمتم شد زیر میغ
دست من بشکسته بودی آن زمان
که زدم من بر سر آن خوش زبان
هدیهها میداد هر درویش را
تا بیابد نطق مرغ خویش را
بعد سه روز و سه شب حیران و زار
بر دکان بنشسته بد نومیدوار
مینمود آن مرغ را هر گون نهفت
تا که باشد اندر آید او بگفت
جولقیی سر برهنه میگذشت
با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
آمد اندر گفت طوطی آن زمان
بانگ بر درویش زد چون عاقلان
کز چه ای کل با کلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد







