چرا فرم من ارسال نمی شود؟
می 12, 2008
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
چند روز پیش بعد از انجام کامل یک پروژه و کامپایل نهایی و آپلود کردن فایل های تست به یک مشکل عجیب و غریب برخوردم. من برای سیستم خودم یک صفحه Login داشتم. دو تکست باکس برای وارد کردن نام کاربری و کلمه عبور و یک دکمه که عملیات ورود به سیستم را در رویداد click آن نوشته بودم. روی کامپیوتر خودم همه چیز درست بود ولی وقتی فایل ها رو آپلود کردم و خواستم لاگین کنم هیچ اتفاقی نمی افتاد در واقع فرم من اصلا ارسال نمی شد !
این برای من موضوع عجیبی بود با توجه به اینکه این مشکل فقط در IE وجود داشت و در فایرفاکس مشکلی نبود ( اینم تبلیغ برای فایرفاکس
). خلاصه شروع کردم به پرسیدن از این و آن برای رفع مشکل. برای چند نفری آفلاین گذاشتم. به چند گروه یاهو که در آن ها عضو بودم سر زدم و مشکل را پست کردم. همین طور برای گروه برنامه نویسی asp.net در گروه های گوگل. دست آخر هم پستی داشتم به انجمن های asp.net. دوست عزیزی هم لطف کرد و یک ارسال به انجمن های پرشین تولز برایم انجام داد. با چند نفری هم آنلاین در این مورد صحبت کردم. از جمله داریوش تصدیقی که اتفاقا آن موقع شب آنلاین بود.
از آن جا که من در صفحاتم از Required field validator استفاده کرده بودم به نظر می رسید که مشکل از همین کتابخانه اعتبارسنجی جاوایی باشد ( منظورم WebUIValidation.js ) است. با راهنمایی آقای تصدیقی سری زدم به فولدر aspnet_client تا نسخه این فایل رو بررسی کنم. روی سرور مورد بحث 3 نسخه از این فایل وجود داشت. علاوه بر نسخه 1_1_4322 ( که نسخه مورد نیاز بود ) دو ورژن دیگر هم وجود داشت که قدیمی تر بودند. بعد از پشتیبان گرفتن از این فایل ها آن ها را به جز نسخه اصلی از روی سرور پاک کردم. صفحه رو دوباره امتحان کردم. فرقی نکرده بود.
در فاصله یک ساعتی که مشغول این کارها و جستجو در وب بودم یکی دو جواب برای پست هایم آمده بود. خانم زاهدی از گروه برنامه نویسان asp.net در یاهو پیشنهاد کرده بودند که به جای Push button از Link button استفاده کنم. اما مهم ترین راه حل که این آقا در انجمن های asp.net منو به طرفش راهنمایی کرد اینجا بود. یادداشتی از Scott Mitchell در همین مورد.
راه حل :
به گفته scott وقتی سورس صفحه رو برای دیباگ کردن نگاه می کنیم به کد مشکل ساز زیر می رسیم :
حالا اگر ایونت هندلر ValidatorOnSubmit مقدار false برگرداند می توانید حدس بزنید که چه اتفاقی می افتد. اجازه بدهید به سورس ValidatorOnSubmit در فایل WebUIValidation.js نگاهی بیندازیم:
function ValidatorOnSubmit() {
if (Page_ValidationActive) {
return ValidatorCommonOnSubmit();
}
return true;
}
همان طور که می بینید مشکل از جای دیگری ( در واقع تابع ValidatorCommonOnSubmit ) پیش می آید که مقدار بازگشتی تابع ValidatorOnSubmit را مشخص می کند. این تابع به صورت زیر پیاده سازی شده :
function ValidatorCommonOnSubmit() {
event.returnValue = !Page_BlockSubmit;
Page_BlockSubmit = false;
}
مشکل کوچکی هست و آن اینکه آیا این تابع نباید یک مقدار return کند ؟ بعد از گوگل کردن validatoronsubmit returning false به یادداشتی در وبلاگ Thomas Freudenberg می رسیم که مشکلی مشابه را بررسی می کند. این مشکل به یک hotfix مربوط به فریم ورک 1.1 برمی گردد.
اگر تابع ValidatorCommonOnSubmit مانند بالاست ValidatorCommonOnSubmit باید مقدار !Page_BlockSubmit را برگرداند ( همان طور که در تابع می بینید مقدار Page_BlockSubmit قبلا false شده است ).
اگر این hotfix را نصب کرده اید باید تابع ValidatorCommonOnSubmit را به صورت زیر به روز رسانی کنید:
function ValidatorCommonOnSubmit()
{
event.returnValue = !Page_BlockSubmit;
ret_Val = !Page_BlockSubmit;
Page_BlockSubmit = false;
return ret_Val;
}
شروع یک پایان
دسامبر 2, 2007
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
اینجا به پایان رسید و اینجا شروع شد.
اگر زندگی دیجیتال را میخواندید، از این به بعد هایپر وب را ببینید. اگر هم نمیخواندید چیزی را از دست ندادهاید!
پ.ن: فلیکر بازی را دوباره شروع کردهام، این بار عکسهایی که خودم گرفتم را بیشتر آپلود میکنم. لینکهای خوشمزه هم دوباره به روز خواهد بود. از twitter هم به سرویس فارسی viwio کوچ کردم. همه اینها را در هایپر وب خواهید دید.
آدرس جدید: http://hyperweb.wordpress.com
جدید
آگوست 23, 2007
شیر زنان
آگوست 22, 2007
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
سایت شیر زنان که تازه سه ماه است کارش را شروع کرده، مرجعی مناسب برای پیگیری اخبار ورزش بانوان است. شیر زنان درباره هدفش مینویسد: "اولین هفته نامه ورزش زنان در ایران با هدف جبران کمبود پوشش اخبار این حوزه در نشریات سراسری و ورزشی ایران به صورت خصوصی راه اندازی شده است … طرح این هفته نامه در سال 1379 برای کسب مجوز به وزارت ارشاد تقدیم شد اما متاسفانه پس از 4سال انتظار با پاسخ منفی روبه رو گشت. امروز با گسترده تر شدن روز به روز دنیای اینترنت، این امکان برای مشتاقان ورزش زنان نیز فراهم شد تا همان طرح را در فضای مجازی پی ریزی کرده و در جهت اطلاع رسانی در خدمت دوستداران این بخش باشند."
اعضای تحریریه و عکاسان این سایت خانمهای علاقمندی هستند که گزارشها و مصاحبههایشان بسیار خواندنی است.
پ.ن: این پست تقدیم به دخترخانمهای خوره فوتبالی که آمار لیگهای اروپایی را بهتر از من دارند و به امید محقق شدن آرزویشان برای رفتن به ورزشگاه و تماشای مسابقههای تیم ملی و همینطور پرسپولیس و جیغ کشیدن برای آنها!
سبزهای وبلاگستان
آگوست 18, 2007
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
GreenBlog، یک خبرخوان آنلاین است که هر یک ساعت به طور خودکار آخرین مطالب وبلاگهای زیست محیطی را دریافت و به صورت خلاصه نمایش میدهد. این تعریفی است که بالای سایت GreenBlog.ir از نوع فعالیتش میبینید.
به جز این، گرینبلاگ، آخرین خبرهای مرتبط را از آفتاب و خبرگزاری میراث فرهنگی نمایش میدهد. همچنین میتوانید به کمک کدی که گرینبلاگ در اختیار شما قرار میدهد، آخرین مطالب وبلاگهای جغرافیایی و محیطزیست را در وبلاگتان نمایش دهید. یک بخش دیگر گرینبلاگ، Toolbar آن است که آن را میتوانید برای IE , Firefox از این آدرس دریافت کنید.
Tom Tykwer
آگوست 11, 2007
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
تا همین چند سال پیش سینما برای من در سینمای امریکا خلاصه میشد. اما دیدن چند فیلم غیرهالیوودی و مشاهده مضامین فوقالعاده این فیلمها تاثیر بزرگی روی سلیقه سینماییام گذاشت.
هیچ وقت روزی که خداحافظ لنین را دیدم فراموش نمیکنم. و یا علیرغم اینکه کلی فیلم خوب در این سالها دیدم، اما سینما پارادیزو از تورناتوره الان در فهرست فیلمهای محبوبم اول است و من فیلمهای دیگرش مثل Uomo delle stelle, L’ (ستاره ساز) یا افسانه 1900 را دوست دارم. کیشلوفسکی بزرگ هم که نیاز به معرفی ندارد. موضوع فقط در مورد سینمای اروپا نیست. Maria Full of Grace (هر چند امریکایی محسوب میشود) با بازی فوقالعاده Catalina Sandino Moreno یا Laberinto del fauno, El از کارگردان مکزیکی Guillermo del Toro یا از آسیا کسانی مثل Ki-duk Kim از کره با بهار، تابستان، پاییز ، زمستان و بهار یا آنگ لی که حالا یک کارگردان محبوب در هالیوود شده با امثال Wo hu cang long به ما روایتی تازه از سینما (جز آنکه از هالیوود میشناسیم) نشان میدهند.
اما تام تیکور از آلمان که در این چند هفته اخیر دو فیلم پرنسس و سلحشور و همین طور فیلم بهشت او از تلویزیون ایران به نمایش درآمده است یکی از بزرگترین کارگردانهای اروپا و از آیندهدارترین سینماگران دنیاست. دنیا، تیکور را با فیلم ساده اما فوقالعاده بدو لولا بدو شناخت. بعد از بدو لولا بدو که محصول 98 است، تیکور چند فیلم مثل همین پرنسس و سلحشور و بهشت و True را ساخت و نیز در ساخت یک اثر به یاد ماندنی به نام Paris, je t’aime (پاریس، دوستت دارم) همکاری داشت که هر کدام یک تجربه تازه برای او بودند. این تجربیات را اما در سال 2006 با ساختن فیلم Perfume: The Story of a Murderer (عطر: داستان یک قاتل) به دنیا نشان داد.
فیلم عطر را چند ماه پیش دیدم و میخواستم همان موقع در موردش بنویسم ولی اصولا نوشتن در فیلمهای تیکور نیاز به وقت دارد، یعنی باید وقت گذاشت و درباره جنبههای مختلف فیلمهایش صحبت کرد. برای همین است که هنوز در مورد بدو لولا بدو یا همین عطر چیزی ننوشتهام. داستان فیلم عطر از رمانی به همین نام که در سال 1985 در آلمان به چاپ رسید اقتباس شده است. نکته مهم در مورد این داستان شخصیت اول آن یعنی Jean-Baptiste Grenouille است. استنلی کوبریک قبلا در جایی گفته است که این داستان را نمیشود به فیلم تبدیل کرد. اسکورسیزی هم نظر مشابهی داشته، دلیلش هم شخصیت پیچیده Jean-Baptiste است. اما تام تیکور جوان، کسی که در 33 سالگی فیلمی مثل بدو لولا بدو را ساخته است، توانسته یک روایت سینمایی خوب از این داستان ارائه کند. این فیلم پرهزینهترین فیلم سینمای آلمان در زمان ساختهشدنش بوده است (و شاید یکی از پرهزینهترین فیلمهای اروپایی)، فقط حیف که مثل بدو لولا بدو، تلویزیون نمیتواند آن را پخش کند.
اما در مورد فیلم بهشت که دیشب از شبکه 4 پخش شد، خوب است بدانید که فیلمنامهاش کار مرحوم کیشلوفسکی است و او قصد داشته یک سهگانه ( به سبک سهگانه معروف رنگها: آبی، سفید و قرمز) به نامهای بهشت، جهنم و برزخ بسازد و این اولین آنها (و آخرین فیلمنامه کیشلوفسکی پیش از مرگش) بوده است. صحبت در مورد فیلم، باشد برای زمانی که از بدو لولا بدو نوشتم و کمی از علاقههای سینمایی تیکور گفتم، فعلا همین را داشته باشید که سکانس پرواز هلیکوپتر یکی از فوقالعادهترین پایانهای سینمایی است که تا به حال دیدم. با وجود کارگردانی بسیار خوب تیکور، آرزو میکردم کاش کیشلوفسکی زنده بود و میتوانست سهگانه بهشت، جهنم وبرزخ را بسازد. بعد میشد درباره شخصیتهای بهشت حرف زد: Philippa و Filippo که چه نوع زوجیت و تکاملی را میخواهند نشان دهند. راستی تگلاین فیلم بهشت، What Would You Risk For Love هست، حالا کاری ندارم که فیلم به خاطر بعضی صحنهها، R گرفته، ولی چرا نگاهها را سانسور میکنند؟
مرتبط: سایت رسمی تام تیکور
White Flag
آگوست 5, 2007
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
هر چند وقت یکبار گیر میدهم به یک آهنگ و روزی هزار بار به آن گوش میکنم. آهنگ این روزها White Flag از Dido است. دو نسخهاش را دارم که یکی نسخه اجرای زنده آن است. این آهنگ در سال 2003 در چارت خیلی از کشورهای اروپایی اول بوده، حتی برای جایزه Grammy هم نامزد شده است. اگر اشتباه نکنم نسخه اجرای زندهای که دارم مربوط به کنسرتهای Live 8 است، جایی که بیل گیتس، Dido را در کنسرت Live 8 هاید پارک لندن معرفی میکند. باید این نسخه Live را بشنوید تا بفهمید چرا من هم مثل مردم ، آخرش را با Dido زمزمه میکنم که I’m in love and always will be.
فردا
آگوست 3, 2007
توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگهای پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.
این عکس را رویترز از مراسم اعدام قاتلان قاضی مقدس گرفته است. عکس دیگرش را هم در ایسنا میتوانید ببینید.
این عکس را دی ماه سال گذشته گرفتم. پسرک دستمال فروش که به گفته خودش مثل خواهر و برادرهایش مجبور بود کار کند، برای در امان ماندن از سرما، توی کارتن نشسته بود.
دوست داشتم آن دختر کوچولو در این سن، مردن یک آدم را نبیند،
هر چقدر هم که آن آدم بد بوده باشد.
دوست داشتم آن پسر بچه در این سن مجبور نباشد کار کند،
هر چقدر هم که خانوادهاش به پول نیاز داشته باشند.
دوست دارم فردا مال من باشد
و مال دختر بچهای که مردن دیگری را نمیبیند
و پسر بچهای که مجبور نیست کار کند.
وای که این شب تاریک چهقدر طولانی شده،
پس کی سحر میشود؟






