توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگ‌های پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.


image "بله، آقا بیژی جون *، مادربزرگ شما، خانم گوهرشاد خانم، برای کلمه‌ی آقا و خانم، ارزش بسیار زیادی، قائل بودند. ایشان سال‌ها سعی کردند،‌ معنی این دو کلمه را به من و برادرم بیاموزند. گوهرشاد خانم می‌گفتند، یک آقا یا خانم،‌ هیچ‌گاه دروغ نمی‌گوید. تهدید نمی‌کند. همیشه دست افتاده را می‌گیرد. حرف بد نمی‌زند. فکر بد نمی‌کند. ایشان حتی درباره‌ی طرز نشستن، برخاستن، سخن گفتن یا غذا خوردن یک آقا و یک خانم، به قوانین خاصی اعتقاد داشتند، که به ما یاد می‌دادند." از متن کتاب استاد عشق

امروز عصر دوستم وحید آمده بود خانه‌مان. کتابی که دستش بود را گرفتم و نگاه کردم: استاد عشق. برگشتم و به وحید گفتم: پسر جان، این چیزها چیه که می‌خونی.
درست دقت نکرده بودم، فکر کردم یکی از این کتاب‌های صد تا یک غاز درباره عشق و این چیزهاست. دوباره که نگاه کردم دیدم پایینش نوشته: نگاهی به زندگی و تلاش‌‌های پروفسور سید محمود حسابی. معطل نکردم و اجازه خواندش را از وحید گرفتم. از ساعت 6:30 عصر تا تقریبا نزدیک 10 کتاب را تمام کردم. فوق‌العاده بود. درباره زندگی یکی از قهرمان‌های زندگی‌ام یعنی محمود حسابی. از کودکی و نوجوانی‌اش‌، از تحصیلاتش و بازگشتش به ایران و مشکلات و دشواری‌های زندگی. پیش از این تمام دانسته‌هایم درباره پروفسور حسابی به چیزهایی بود که در تلویزیون دیده بودم اما این کتاب که فرزند دکتر نوشته کمک کرد بهتر آقای حسابی را بشناسم.

خوبی دیگر این کتاب این بود که بعد از خواندش، وقتی به کارهایی که این مرد انجام داده و سختی‌هایی که تحمل کرده نگاه می‌کنم واقعا تمام مشکلاتم را فراموش می‌کنم. این خیلی امیدوار کننده است که بدانی بزرگان این قوم، چگونه جلوی ناملایمات ایستاده‌اند و تسلیم نشده‌اند. قسمت اول این نوشته که متنی از کتاب استاد عشق است را چند بار خواندم. آقا بودن و خانم بودن. این شاید تمام آن چیزی باشد که به آن احتیاج داریم که آقا باشیم، خانم باشیم. و خوب باشیم.

کتاب را سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر کرده است. نسخه‌ای که من خواندم چاپ بیست و چهارم درپاییز 84، در 216 صفحه و به قیمت 1600 تومان بود. توصیه می‌کنم حتما کتاب را تهیه کنید و بخوانید.

* آقا بیژی، اسمی بوده که پروفسور حسابی‌،‌ پسرشان ایرج را با آن در خانه صدا می‌کرده‌اند، به معنای آقا پسر.

پ.ن: در آن نظرسنجی کذایی، پنجاه و هفتم شدم. اینجا برنده‌ها و بقیه را ببینید.

توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگ‌های پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.


image چند ماهی است که به دلیل مشغله کاری کمتر کتاب می‌خوانم. کتابی که این روزها تقریبا نصفش را خوانده‌ام کتاب "در جستجوی امر قدسی" است که مصاحبه‌ای است با دکتر حسین نصر.

این اولین باری است که قبل از تمام کردن یک کتاب می‌خواهم پیشنهاد مطالعه آن را به دیگران بدهم، و در بین کتاب‌های معرفی شده در کتابخانه زندگی دیجیتال هم اولین کتابی است که لینکی برای دانلودش قرار نمی‌دهم و نقل قولی از آن را نمی‌نویسم. اما چرا این کتاب ارزش خواندن دارد؟ ابتدا باید درباره آقای نصر بیشتر بدانید.
سید حسین نصر در سال 1312 در تهران به دنیا آمد، در نوجوانی برای تحصیل به امریکا رفت و بعد از تمام کردن درسش در مدرسه پدی نیوجرسی به MIT‌ رفت و در رشته فیزیک فارغ التحصیل شد، اما فیزیک را ادامه نداد و به سراغ فلسفه رفت و چند سال بعد از مدرک دکتری خود را از هاروارد در تاریخ علم با گرایش علوم اسلامی گرفت. او از موسسان انجمن سلطنتی فلسفه ایران و از دوستان و آشنایان آقای مطهری و  علامه طباطبایی و در واقع واسطی بین علامه و هانری کربن بوده است و با کربن در نوشتن تاریخ فلسفه اسلامی همکاری داشته است. چه در ایران و چه در غرب شاگردان زیادی داشته (مثلا آقای حداد عادل) و قبل از انقلاب چند سال رییس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و همچنین رییس دانشگاه شریف (یا همان دانشگاه صنعتی آریامهر) بوده است و هم‌اکنون استاد اسلام‌شناسی در دانشگاه جرج واشنگتن است.

آقای نصر در این کتاب درباره زندگی‌اش در ایران، رفتنش به امریکا، بازگشت به ایران برای تدریس،‌ آشنایی‌اش با فیلسوفان و علاقمندان فلسفه اسلامی و همین‌طور بازگشت مجددش به امریکا بعد از انقلاب ایران سخن می‌گوید. همچنین چند بخش خوب در این کتاب هست که وقتی می‌خواستم کتاب را معرفی کنم قصدم این بود که بیشتر روی این بخش‌ها تاکید داشته باشم: ایرانی بودن چیست؟ اسلام و دنیای مدرن، هنر و معنویت. در این بخش‌ها می‌توانید صحبت‌ها و نظرات آقای نصر درباره مثلا عطش به معنویت، مدینه فاضله، جهان سوم و غرب، معرفت و امر قدسی، هنر مقدس، هنرمند مسلمان، تصوف و مسیحیت شرقی، سیاسی بودن یا نبودن عرفان، سکولاریسم و … بخوانید.

کتاب در جستجوی امر قدسی را نشر نی در 466 صفحه منتشر کرده و قیمت آن 4500 تومان است. اگر خواستید در مشهد آن را تهیه کنید وقتتان را با گشتن توی کتابفروشی‌های شهر تلف نکنید و  مستقیم بروید انتشارات امام،‌ اگر هم نخواستید بخرید، می‌توانید صبر کنید تا خواندنش را تمام کنم و بیایید از من قرض بگیرید.

توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگ‌های پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.


"تا آدمی پیدا نشود که پای عقیده‌اش بمیرد، آدمی پیدا نمی‌شود که او را به خاطر عقیده‌اش بکشد."  از متن کتاب مثل همیشه نیست

» دریافت کتاب مثل همیشه نیست (25 صفحه با حجم 320 کیلوبایت)

image "مثل همیشه نیست" کتاب مینیمال و خوبی است. خوب از این جهت که درعین حال که شما را سرگرم می‌کند، در قالب نوشته‌های بسیار ساده معانی بزرگی را مطرح می‌کند. بیشتر کتاب تشکیل شده است از روایت‌های جدید از داستان‌هایی که همه شنیده‌ایم و خوانده‌ایم،‌ داستان‌هایی که مثل همیشه تمام نمی‌شوند. بعضی از نوشته‌های این کتاب همان طور که گفتم نگاه‌ متفاوتی به داستان‌های معروفی مثل روباه و کلاغ، چوپان دروغگو و لاک‌پشت و اردک‌ها دارد که بامزه هستند و البته پندهای جدیدی از این داستان‌های قدیمی می‌گیرید!

بعضی از نوشته‌ها کمی سیاسی هستند که به جذابیت بیشتر کتاب کمک می‌کند. مثلا می‌خوانیم: "داستان گفت‌و‌گوی تمدن‌ها مثل جنگ تمدن‌هاست، پیش از این‌ها هم بوده، منتهی چون ما شکست خوردیم می‌گوییم: از سر."
بعضی‌ها خیلی سبک و ساده هستند مثل این یکی: "رفتگر جوانی عاشق دختری شد. به کسی جرات گفتنش را نداشت. دختر هم نمی‌دانست. فقط صبح‌های سحر کوچه‌ی دختر را از هر جای دیگری تمیزتر می‌کرد"

وقتی کتاب را بخوانید کاملا متوجه می‌شوید که چرا این کتاب، مثل همیشه نیست.
"یک بار گرگ‌ها از کارهایی که تا آن روز کرده بودند شرمنده شدند. تصمیم گرفتند من‌بعد حیوانی را نکشند. گیاه‌خوار شدند و علف خوردند. گوسفندها شادی کردند و دیگر با خیال راحت به چرا می‌رفتند، تا این‌که جمعیتشان زیاد و زیادتر شد و به خصوص در سالی که باران کم آمد، به گرگ‌ها اعتراض کردند که چرا علف‌های آن‌طرف رود را می‌چرند. جمع شدند و به گرگ‌ها حمله کردند و چنان رعبی به دل آن‌ها انداختند که حالا گاهی بچه گوسفندی که حوصله‌اش سر می‌رود برای بازی به گله‌ی گرگ‌ها می‌زند، و گرگ‌ها تا از دور گوسفندی را می‌بینند زوزه و فریاد می‌کنند که «گوسفند، گوسفند» و فرار می‌کنند."

"مثل همیشه نیست" کتاب کوچکی است که در انتشارات همه به چاپ رسیده و با 700 تومان می‌توانید تهیه‌اش کنید و به نظر من ارزش وقت گذاشتن دارد، هر چند که همه کتاب‌های کتابخانه زندگی دیجیتال ارزش وقت گذاشتن دارند (;

توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگ‌های پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.


"ما برای در پیش گرفتن این سفر، شیر یا خط انداختیم. شیر آمد، یعنی باید رفت. و ما رفتیم." از متن کتاب خاطرات سفر با موتور سیکلت

» دریافت کتاب خاطرات سفر با موتور سیکلت (74 صفحه با حجم 585 کیلوبایت)

image برای من که عاشق سفر کردنم و همان طور که قبلا هم گفتم آرزوی بزرگی هم در موردش دارم خواندن "خاطرات سفر با موتور سیکلت" خیلی جذاب بود. به خصوص که مسافر ارنستو چه گوارا باشد. در ابتدای کتاب می خوانیم : "سال 1951 بود. در این زمان، ارنستو عاشق شده بود، عاشق دختری اهل کرودوبا. من و مادر ارنستو و همه اعضای خانواده گمان می کردیم همین روزها ارنستو با آن دختر طناز و دوست داشتنی ازدواج خواهد کرد. اما یک روز ارنستو آمد و گفت : پدر! من عزم سفر دارم. گفتم : چه مدت طول خواهد کشید؟ گفت : یک سال شاید هم بیش تر. آخر می خواهم با موتورسیکلت همه آمریکای جنوبی را بگردم."

و به این ترتیب ارنستو چه گوارا به همراه دوستش آلبرتو گرانادا مکاشفه هیجان انگیزشان در امریکایی جنوبی را آعاز کردند. در طول سفر، آدم های زیادی را می بینند. کسانی که به حماقت این دو جوان دانشجوی پزشکی می خندند، کسانی که با مهربانی از آنها پذیرایی می کنند و دیگرانی که شاید هیچ وقت به این فکر نمی کردند که این ارنستوی جوان و ماجراجو، تبدیل شود به مبارزی بزرگ و اسطوره ای برای ملت ها. اتفاقا جالبی کتاب هم در این است که چهره چه گوارا را اصلا در کلیشه هایی که از او ساخته و پرداخته شده نشان نمی دهد. در این سفر بزرگ گرسنگی، سرما، گرما، پشه، کار اجباری، خستگی، بی پولی و خیلی چیزهای دیگر هم همسفرانشان هستند.

خود کتاب یک جنبه فوق العاده دارد. درعین حال که دارد ماجرای سفر به کشورهای آمریکای جنوبی و تجربه برخورد با زندگی مردم را روایت می کند، به روشنی مرام چه گوارا را نشان می دهد. مثلا در جایی که به حضورش در یک مجتمع نگهداری بیماران جزامی اشاره می کند، با لحنی توام با ستایش از کارکنان آن مرکز می گوید :" آنها کاری را انجام می دادند که نه ثروتی برایشان می آورد و نه شهرتی در برداشت. آن ها گم نام می زیستند، خدمت می کردند، رنج می بردند و در نهایت گم نامی می مردند. آن ها فرشتگانی بودند در سیمای انسان"

ارنستو همان آدمی است که بعد از دیدن رنج یک پیرزن، داروی آسم خودش را به او می دهد و می گوید: "ای کاش می توانستم همه رنج های بشری را بردارم و روی دوش خود بگذارم!" و به ندایی که به او می گوید "مردم را دریاب! هرگز سازش نکن!" پاسخ می دهد که : "تصمیم گرفتم خودم را وقف مردم کنم."

خواندن این کتاب کمتر از 2 ساعت وقت می گیرد. کتاب پر است از ماجراهای تلخ و شیرین. گاه آن چنان تلخ که مدتی تامل کنی و گاه چنان شیرین که با صدای بلند بخندی. از دستش ندهید.

بعد نوشت. گویا فیلمی هم از این کتاب ساخته شده است. نقد فیلم را از اینجا بخوانید.

توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگ‌های پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.


تیبینگ لبخندی زد و ادامه داد: :«همه اون چه باید درباره کتاب مقدس بدونی رو مارتین پرسی، دکتر فقیه مسیحی در یک جمله خلاصه کرده». تیبینگ گلویش را صاف کرد و بلند گفت: «کتاب مقدس را از آسمان فکس نکرده اند»  از متن داستان راز داوینچی

» دریافت نسخه فارسی راز داوینچی (440 صفحه با حجم نزدیک 3.6 مگابایت)
لینک اصلاح شده و سالم است.

image خیلی جالب هست از روزی که در پادکست حوا از راز داوینچی صحبت کردم، هم نسخه کاملش را در اینترنت پیدا کردم و هم احتمالا به زودی نسخه چاپی اش به دستم می رسد و با وجود اینکه یکی دو کتابفروش به من گفته بودند که جمعش کرده اند،دیروز هم توی یک کتابفروشی دیدمش. با توجه به اشتیاق زیادم برای خواندن، تمام کردن این کتاب یکی دو روز بیشتر وقت نگرفت.

اولین نکته ای که باید درباره راز داوینچی بگویم این است که توصیفات دن براون (نویسنده کتاب) از آثار هنری و ابنیه تاریخی به اندازه اصل داستان هیجان انگیز است. در راز داوینچی همان طور که از اسمش برمی آید ما با یک راز مواجهیم، البته اگر بخواهم دقیق تر بگویم ده ها رمز که گشودنشان باعث می شود به رازی بزرگ درباره مسیحیت پی ببریم. دن براون کتابش را از موزه لوور پاریس آغاز می کند. توصیفات فوق العاده ای که درباره فضای لوور در این کتاب هست (به اضافه عکس هایی که بعدا دیدم) به شدت مشتاقم کرد که پاریس و لوور رو ببینم.

بعد از یک رمزگشایی سریع از نوشته هایی که رییس مقتول موزه لوور در آخرین لحظات عمرش نوشته، رابرت لنگدان و سوفی نوو به همراه کلیدی که پشت یکی از تابلوها پیدا کرده اند وارد بازی بزرگی می شوند که پلیس، اپوس دئی (فرقه ای از کاتولیک ها)، یک گروه ناشناس و دیر صهیون و تاریخدان سلطنتی بریتانیا و حتی بانک سپرده گذاری زوریخ هم در این بازی همراهشان هستند.

دن براون از وجود یک گروه سری به نام دیر صهیون صحبت می کند که افراد سرشناسی مثل داوینچی، نیوتن، ویکتور هوگو و … عضو آن بوده اند و وظیفه اش حفظ رازی بزرگ است. دن براون از زبان نمادشناس هاروارد (رابرت لنگدان) به ما نشان می دهد که چگونه کلیسا نمادهای مادینه (الهه ها) را از فرهنگ ها زدود. حرف هایی که درباره مسیحیت در این کتاب می خوانیم آن قدر متفاوت هستند که به من به واتیکان حق بدهم در برابرش موضع گیری کند. یک ویژگی کتاب وجود پانوشت هایش است که با تفصیل کلمات و شخصیت های نامبرده شده در متن، بسیار بسیار به درک بهتر ماجرا کمک می کند. تعداد این پانوشت ها آن قدر زیاد است که من تصمیم گرفتم از خیر بعضی شان بگذرم. راستش چون احتمال می دهم بعضی از شما داستان را نخوانده باشید حیفم می آید داستان را کامل بگویم. خودتان باید بخوانید و لذت ببرید.

یک نکته منفی که در کتاب دیدم رمز گشایی های پایانی بود. بر خلاف دو سوم اول کتاب که پر است از رمزگشایی های مبتکرانه، در یک سوم پایانی روند رمزآلود داستان خیلی زیاد افت پیدا می کند و خلاصه خواندن 100 صفحه آخر کتاب اصلا به دلم نچسبید. با وجود اینکه تقریبا تا آخرین صفحات هنوز رمز اصلی گشوده نمی شود ولی با این وجود فکر می کنم بازکردن گره های مربوط به شخصیت های ناشناس داستان در فصل های آخر کمی عجولانه صورت گرفته است.

به هر حال خواندن راز داوینچی حداقل این حسن را داشت که کمی بیشتر در مورد نشان ها و نمادهای اطرافم بدانم و همین طور بعضی مراسم نهانی که در بعضی فیلم ها قبلا دیده بودم و فلسفه شان را نمی فهمیدم، همین طور درباره بعضی از آثار هنری (به خصوص سه تا تابلو از داوینچی که در این داستان از آنها زیاد استفاده شده است). دقت دن براون در پرداختن به جزییات بسیار بسیار قابل توجه است.

خلاصه اگر کنجکاو شدید بدانید پشت آن لبخند مرموز مونالیزا چه رازی هست حتما این کتاب را بخوانید. بعد از خواندن داستان توصیه می کنم گالری عکسی را ببینید که تصاویری مرتبط با داستان را دارد.

توضیح: همان طور که متوجه شدید لینک دانلود کتاب مربوط به یک سایت دیگر است. واقعیت این است که خیلی سعی کردم آپلودش کنم ولی پرشین گیگ به انضمام ابر و باد و … دست به دست هم داده بودند تا این اتفاق نیفتد. به زودی دوباره سعی می کنم و هر وقت آپلودش کردم لینک را اصلاح می کنم.

توجه: این یادداشت قدیمی و مربوط به وبلاگ‌های پیشین است. برای اطلاعات بیشتر آنچه گذشت را بخوانید.


" همه حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند " از متن داستان قلعه حیوانات

» دریافت نسخه PDF قلعه حیواناتimage
بعضی کتاب ها هستند که هر آدمی پیش از مرگ باید لااقل یک بار آنها را بخواند. داستان " قلعه حیوانات " جرج اورول یکی از این کتاب هاست. حدس می زنم بسیاری از شما، این داستان را مدت ها پیش خوانده باشید ولی شاید قرار گرفتن این کتاب در کتابخانه زندگی دیجیتال بهانه ای باشد برای خواندن مجدد آن.

داستان در مورد مزرعه ای در انگلستان است که حیوانات آن علیه انسان هایی که اربابشان هستند قیام می کنند و برای خود قلمرویی به نام "قلعه حیوانات" می سازند. گروه هایی پیش و پس از انقلاب حیوانی شروع به تئوری سازی درباره فلسفه حیوانگری می کنند که نتیجه اش می شود قوانینی 7 گانه برای حیوانات. حیوانات پس از قیام روزگار بهتری را تجربه می کنند اما پس از اندک مدتی قیام آنها منحرف می شود. بقیه اش را نمی گویم تا خودتان بروید بخوانیدش.

آنچه که در این داستان مورد توجه است ،صرفنظر از نقد کمونیسم، نماد بودن هر دسته از حیوانات است برای بخشی از سیستم جاری. خوک ها که مثلا مغزهای متفکر هستند به تدریج از "خوکدانی" به "ساختمان مزرعه" می روند تا نشان دهند سهم خواهی از قدرت و ثروت چقدر می تواند خطرناک باشد. آنها به تدریج قوانین 7 گانه را به نفع خود تفسیر یا تعویض یا حذف می کنند چون دیگر تنها چیزی که برایشان مهم نیست سرنوشت "رفقا" ست. سگ ها که نماد خشونت معرفی می شوند، در نظام تعلیمات خوکی به حیواناتی بی رحم بدل می شوند که عامل اجرای دستورات مستبدانه خوک ها هستند، گوسفندان هم نمادی از طبقات پایینی هستند که به خاطر بی خردی مورد استثمار طبقات بالایی قرار می گیرند. رفتار "گوسفندی" آنها هم خیلی جالب است تا آنجا که حتی وقتی شعار جدید را که خلاف فلسفه حیوانگری است هم صدا می خوانند ، هیچ کدامشان به این فکر نمی کند که چرا ؟!

قلعه حیوانات با همه نمادهایش، در نهایت روایتی از روند استحاله یک انقلاب است که ممکن است برای هر انقلابی پیش بیاید. خواندن این داستان کمتر از 2 ساعت زمان می برد. توصیه می کنم اگر کاری ندارید همین حالا دانلودش کنید و شروع کنید به خواندش.